سایت فوتبال مردمی

چاپ

خيلی حرفها هست که «بزرگترها» می توانند بگويند امّا «کوچکترها» حق گفتن آنها را ندارند، و خيلی روياهاست که آنها می توانند داشته باشند و اينها نمی توانند.

پایان لیگ

سالها پیش بود که زمزمه 2 قطبی شدن فوتبال سرزبانها افتاد و بحث چرا بدنه اصلی تیم ملی را سرخابی ها تشکیل داده اند نقل مجلس ها و رسانه ها شد و بعد دیدیم که تیم های اصفهانی قطب فوتبالی شدند. براستی که عدل و عدالت چنین حکم می کند هر که شایسته تر است پس سالاری زیبنده اوست، البته اگرحمایت های فدراسیونی از تیمی و باشگاهی در کار باشد «صعود» سهل و آسان تر می شود و اگر حمایتی در کار نباشد قهقرا و سقوط و درجازدن و... حاصل و عاید باشگاهها و تیم ها می شود و بسیار نیز در این راستا دیده ام و شنیده ایم که مدیران و مربیان فوتبالی از ناداوری می نالند و شکایت دارند و معتقدند با سرنوشت آنان و تیم شان بازی شده و جملگی این حمایت و عدم حمایت فدراسیونی را جزئی از فوتبال ناپاک می خوانند. با این وصف هم مربیان و هم داوران و هم بالانشینان به خوبی می دانند که این فوتبال ناپاک و سیاسی و دولتی است و در این میان تنها زور و لابی و دست به افشاگری زدن و هوچیگری مربیان و مدیران باشگاهها می ماند که بواسطه آن بتوانند «سهم» خویش را بگیرند یا نگیرند! آری، فوتبالی که پایه و بنیادش بر «تقلید» شکل و قالب گرفته می بایست که ناپاک و پلید کننده نیز باشد و آسیابی جهت خرد و معدوم کردن سرمایه های مادی و معنوی مان گردد و بینوا «مخاطب» خود را نیز همواره بازی دهد (نه رشد و پویایی و نشاط و خردورزی). آری، درد و دغدغه فوتبالی یکی و دوتا نیست که بشود آنرا درمان کرد؛ واقعیت امر اینست که «ما» این کوچه را از همان اول اشتباه آمده ایم و تاسف و حیرت نیز آنست که کسی را جرات و شهامت اعتراف و اعتراض به این بن بست فوتبالی و تقلیدی نیست و سالهاست که انجماد فکری  و عدم اندیشه فوتبالی حکم فرما و بیداد می کند و این محرومیت وعدم تعقل فوتبالی ها چنان شدت گرفت و محسوس شد که غیرفوتبالی ها زمامدار امورآن شدند! درست از راهیابی تیم ملی فوتبالمان به جام جهانی 1998 بودکه موج دوم فوتبال ایرانی شروع شد و آقای صفائی فراهانی آمد و چند سالی بر مسند فوتبال جلوس کرد و در آخر نیز به واسطه یک مدیر فوتبالی بعد از خود زمزمه «سیاسی دولتی بودن فوتبال ایرانی» را به گوش فیفا رساند و بستر «تحریم فوتبال ایرانی» را رقم زد و با عنوان «مستشار فوتبالی فیفا» و ریاست «کمیته انتقالی فیفا» دوباره آمد و یک اساسنامه تحمیلی- تحمیقی را برایمان ارمغان آورد! و این اقدام ( به اصطلاح نقشه راه فیفا برای فوتبالمان) در شرایطی بوقوع پیوست که نیاز فوتبال ایرانی قبل از هرچیز به «مرام نامه فوتبالی» بود، مرام نامه ای که از درون خود می بایست اساسنامه فوتبالی را نیز تعیین و تبیین کند! (مرام نامه ای که جهت و قبله فوتبالی مان را معلوم و مشخص دارد و سپس سیر وسلوک نوین فوتبالی را انتخاب و اختیار نمائیم). اما افسوس که نه فوتبالی ها و نه غیرفوتبالی ها (شامل افراد سیاسی و نظامی واقتصادی و بوروکراسی کار که بر مسند فوتبالمان جلوس کردند) هیچکدام در وجود و ماهیت و تغییر و تحول وچرایی این فوتبال منحوس تقلیدی کوچکترین «تامل وتعقلی» نکردند و فقط این راهبر دایم الحرکت  را همانند «وسیله ای نقلیه» دانستند که آنان راننده آنند و نه سازنده آن! و امروز بسیاری لعن و نفرین می کنیم آن کسی را که فقط با «رنگ» بر روی این ابوقراضه نوشت «حرفه ای» (آنهم با 2 خط یکی لاتین و دیگری فارسی) و دریغا و افسوس که در طول زندگی فوتبالمان ندیدیم و نشنیدیم کسی برای یکبار، به اشاره هم که شده، معتقد باشد راه رشد و تعالی فوتبال ایرانی در «مجازی سازی» است، حتی بطور آزمایشی و موقت (اولین اقدام و قدم ممکن در راستای برون رفت فوتبالمان از بن بست بنیادین خویش). ولی آمدند بعد از تعلیق فوتبالمان که امید می رفت فوتبال ایرانی در آستانه یک تحول بزرگ قرار گیرد، یک راننده «بوروکراسی دان» قد بلند و خندان و خونسرد را با یک یونیفورم شکیل به رهبریت این ماشین نشاندند و او چه صریح  و بی پروا اذعان کرد به این صندلی تحمیل شده و یواش یواش داره از این کار خوشش میاد! و در این راه دیدیم و دیدند که این خود او بود که به سرمنزل مقصود رسید (رشد قاره ای و نائب رئیسی کنفدارسیون آسیا) و نه فوتبال ایرانی! بله، زمان نشان داد که زبان فوتبال و نیاز فوتبال تنها به مدیریت بوروکراسی و اساسنامه زده نیست (که آنرا بهانه و مدخل ورود غیر فوتبالی نمودند)، بلکه نیاز و محرومیت فوتبال ایرانی به «نگاهی بومی فوتبالی» می بود تا از گنگی و آچمززدگی فوتبال تقلیدی بدر آئیم؛ با این وصف، اینکه چرا هیچ کس مایل به پایان چنین فوتبالی نیست و در سودای «دگرگونی و تحول بنیادین در فوتبال ایرانی» نمی باشد و در کمال تعجب نیز  کل و جزء این فوتبال تقلیدی از دستش می نالند و زخم خوده او هستند و کاری نمی توانند انجام دهند و قادر به فکر کردن به فرای بختک فوتبالی نیستند که این خود «معمای» بزرگی است! براستی که اگر روزی توجه «ما» به این معمای فوتبالی جلب شود، بی تردید اولین قدم را در راه خردورزی فوتبالی برداشته ایم. به قول ظریفی، کار فوتبال آموختن انديشيدن است، نه آموختن انديشه ها. (چیزی که نیاز کارشناسان غرب زده فوتبالیمان است تا فوتبال را از نگاه ایرانی و بومی مدنظر قرار دهند، و از منظر شرقی به تاویل و قرائت «فوتبال ناب» بپردازند (همان روح پراگماتیسم که در فوتبال تحقق عینی یافته)؛ اما وقتی که عام و خاص فوتبال ایرانی به جهت اینکه در بستر فوتبال تقلیدی (نه تحقیقی) در بن بست فوتبالی خویش متولد شده و رشد و شکل و قالب گرفته اند و تمامی کارشناسان و متخصصین فوتبالی مان هم تنها با نگاه الگو برداری از «فرم غربی» به دردها و درمانهای فوتبالیمان می نگرند و غافلانه نیز «تجویزهای کپی شده از فلان کشور و باشگاه  غربی» را صادر می کنند و برگنگی و بختک زدگی فوتبالمان می  افزایند، دیگر چه کسی می تواند و جرات دارد تا به این جماعت فوتبالی بگوید که راه را اشتباه آمده ایم و قبله فوتبال ایرانی این سو نیست و بیائیم یک بار دیگر با اجماع اندیشه های فوتبالی و غیرفوتبالی  به تعریف و آنالیز «فوتبال ناب و اصیل» پردازیم و سپس با نگاه و بصیرت نوین به تبیین  اهداف و استراتژی های مطلوب و تمرین ها و تست های خاص و عام و ... فوتبالی دست زنیم و شالوده «یک ساختار نوین» را پی ریزی نمائیم. اما دریغا که هر ساز و زمزمه ای که خبر از وداع تدریجی از ساختار تقلیدی فوتبالمان  بدهد «بدعت گزار» و«خود بزرگ بین» و«از راه رسیده» و «دانه ای که هنوز قوره نشده و خبر از کشمش می دهد» و«آدم عقده دار» و «بوی کباب به مشامش رسیده و نمی داند که اینجا خر سرخ می کنند» و ...قلمداد می نمایند (و من طی 20 سال گذشته تمامی این القاب و صفت ها را شنیدم ، آنهم بیشتر از اهل و اصحاب رسانه های نوشتاری و دیداری و بالادستی های فوتبالی و ورزشی و در این راه خدا را سخت  شاکرم که بر سفره نان  و نام این فوتبال خراب آباد ننشستم زیرا که معتقد بودم این راه فوتبالی حرام و بطلان است و من منکر حیات و بقای این  منحوس میمون وار می باشم). براستی که این فوتبال همه چیز و همه کس و همه ارکان خویش را در حد ضرورت داراست و متاسفانه تنها از میان انواع راههای موجود «فوتبالی» راه تقلید را برگزیده است و پیوسته نیز بطلان و پلشتی آنرا تجربه کرده و فقط نیاز به «تغییر و انتخاب  راه دیگری» دارد (نیازمند یک خودیابی و بعد جهت یابی و سپس خودباوری «عقلی» فوتبالی می باشد). اما این تحول فوتبالی فقط در سایه اقتدار یک مدیر فهیم و آگاه می تواند به منصه ظهور راه یابد و کو آن «ابر مدیر»!؟ و ازآنجا که قاعده و قانون اینست که فقط یک مدیر می تواند این تحول و تعالی را رقم زند و «ما» شرطی شده نسبت به «فرد» هستیم (قائم به فرد) بنابراین جامعه ایرانی- فوتبالی باید فقط دعا کنند که سعادت قرین راهشان شود و چنین «مدیری» در راس فوتبال قرار گیرد و موجبات این تحول و تعالی فوتبالی را فراهم آورد! و تاریخ یک قرنی فوتبالمان گواه و نشان است که «ما» همواره و پیوسته در فوتبالمان دست به عزل و نصب های فراوان زده ایم بدین امید که درمانگر واقعی و حقیقی فوتبال ایرانی در راس هرام فوتبال قرار گیرد و معجزه خویش را آغاز کند! اما زهی خیال خام و بزرگ، جرم «ما» اهالی فوتبالی آن بود که نتوانستیم این حقیقت آشکار و عریان فوتبالی را مبنی بر«در جمع و باجمع و برای جمع»که در وجوه فوتبال ناب متظاهر است، را ببینیم و بخوانیم؛ ما نتوانستیم با نگاه «جمعی» آنهم از منظر شرقی(نه غربی) به فوتبال بنگریم و پایه و شالوده فوتبالمان را پی ریزی نمائیم، علیرغم اینکه از دریای بیکران استعدادهای فوتبالی برخوردار بودیم؛ اینکه چرا بعد از اولیای فوتبالمان، اهالی و اصحاب رسانه ها که ایشان را «پیشگامان نهضت بیداری و روشنگری در جامعه ورزشی- فوتبالی» می نامند، هیچگاه در نقش «عقل متعقله فوتبالی»(اولیای عام فوتبالی) به ایفای تکلیف و رسالت خویش نپرداختند نیز یک معمای بزرگ است! و شاید همه اعلان و گواهی می دهند که «الینه» شده در ساختار تقلیدی و آچمززدگی فوتبالی هستیم تا روزی که برحسب اتفاق با همت و رشادت یک وجدان بیدار «حباب و پوسته  بختک زدگی فوتبالی» شکسته  شود و آنگاه ایمان و باور آوریم که «ما» بی چرا زندگان فوتبالی بوده ایم؛ با این وصف اکنون هرکه در درون این فوتبال تقلید و بی ریشه و حسین قلی خانی و... اهتمامی دارد هم خود و هم «ما» را سرکار گذاشته و نیچه چه جالب می گوید در درون ساختاری که روی به روزمرگی دائم دارد: «آه، چه بسيار انديشه های بزرگ که کارشان بيش از کارِ دم نيست: باد می کنند و تهي تر می سازند» (افسوس در بن بست فوتبالی «مو» می یابند و به مو شکافی می پردازند ولی هیچگاه به بحث «خردفوتبالی» نمی پردازند!) بله من و «ما» از این فوتبال منحوس وزشت و پلید کننده بیزاریم و خوب می دانیم«چه حاصل رنج آبیاری کردن باغی که از آن گل کاغذین روید»! امید آنکه دری به تخته بخورد و در سایه یک عزل و نصب فوتبالی، آن ابر مدیر فوتبالی یا حداقل درد آشنای فوتبالی، زمامدار امور شود و یا خدا به رسانه هایمان یک شور و شعور و تعقل مضاعف عنایت دارد تا ایشان باور دارند که اولیای عام فوتبال ایرانی هستند و در هنگامه ای که «نه دستی تا ستیزیم نه پایی تا گریزیم» که گریبانگیر جامعه فوتبالی است، در نقش «عقل متعقله «عام» فوتبالی» اعجازگر «آگاهی و انتخاب و آفرینش» فوتبالی در این مرز و بوم گردند. به امید آنکه کسی یا مرجع و مقامی «چاره اندیش و خیر اندیش» فوتبالی شود، بدرود.   یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

باغبانی را می مانيم که تکنيک پيوند زدن، وجين کردن، باغداری، و گياهشناسی را به حد اعلای علم امروز می شناسد امّا به نوع درختی که غرس می کند نمی انديشد و اين موضوع را که جامعة او نيازمند چه ميوه ايست، در نظر نمی گيرد. «دکتر علی شريعتی، چهار زندان»

چاپ

بی شعوری نيز خود جرم است، جرمی به اندازة بيشرفی «دکتر علی شريعتی، پدر مادر ما متهيم»

نقدی بر برنامه ویژه «خبر شبکه دو»

مدتی است که ذهنم درگیر رشد کشتی گیران و عدم رشد فوتبالی ها شده که «چرا» 98 درصد اهالی کشتی بسیار زیبا در فن سخنوری و کاردانی و مدیریت و...  ظاهر شده اند و پست های اجتماعی را نیز از آن خود کرده اند و سرآمدتر از دیگر رشته های ورزشی«پخته تر» گردیده اند (این رشته فردی)، اما فوتبالی ها علیرغم اینکه در بستر وسیعتری به نام ورزش گروهی که بیشتر از سایر رشته های ورزشی نیز مورد استقبال جامعه است، در فن سخنوری و کاردانی و مدیریت و... نه تنها از کشتی گیران خیلی خیلی  عقب  تر می باشند بلکه همواره اهالی آن در نبرد و تحقیر و ترور رجال  و داشته های خود هستند؟ (مصداق نشست وزیر محترم ورزش و جوانان با پیشکسوتان فوتبالی و برنامه ویژه «خبر شبکه دو» با اجرای آقای کامران نجف زاده). آری قیاس و تفاوت پیشکسوتان اهالی فوتبال با اهالی کشتی خود چرایی بزرگ  برایم شده که آیا شخصیت سازی آنان مربوط به رشته ورزشی آنهاست؟ آیا اونی که توی ورزش «فردی» فعالیت کرده و خود به تنهایی  به پیروزی رسیده است به خودباوری فردی نیز نائل می آید و همین امر او را به پختگی عمقی تر رهنمون می دارد، ولی در ورزش گروهی فرد تنها یک مهره است که تحت یک مرجع بالاتر به نام مربی حرکت و رهبری می شود و پیرو بودن (جزیی از کل بودن) صواب است؟ و یا اینکه نگاه بالادستی است که این تفاوت و قیاس را بطور محسوس و ملموس بوجود می آورد؟ و یا نه درکل می بایست فوتبال و فوتبالی ها همواره خفیف و خار باشند؟ و یا ریشه این خار و خفیف بودن اهالی فوتبال از آنجاست که بچه لات های دیروز که قوای جسمانی بیشتری داشتند آن عرصه را اشغال کردند (زدو خورد) و بی ریشگی فوتبال مان را از دیر هنگام رقم زدند؟ و یا اینکه علت اصلی آنست که فوتبال ایرانی دولتی و سیاسی است و یا .... بهرحال آنچه که امروز در فوتبالمان  عیان است متاسفانه دیدیم که در برنامه ویژه «خبر شبکه دو» چگونه ریاست اسبق فوتبالمان دکتر محمد دادکان با صراحت کامل کل و جزء ورزش و فوتبال را زیر سئوال برد و پیشکسوتان فوتبال را دلال و لمپنیست و... خواند و سپس دیدیم که آقای مایلی کهن  از خجالت این پیشکسوت در آمد و در این میان آقای نجف زاده مانده بود که این معرکه را (ابتذال فوتبالی ها را)در مقابل همگان چطور جمع و جور کند! آری، فقر معنوی در فوتبال این ابر رشته ورزشهایمان که می توانست بسیاری از دستاوردهای خوب و مثبت را برای جامعه ایرانی به ارمغان آورد و از انحراف نسل جوان دیروز و امروز  در جاده اعتیاد و بزهکاری و سستی وخمودی و... جلو گیری کند، بیداد می کند و... با این وصف افسوس که رسانه ها نیز بخوبی می دانند که این فوتبال ایرانی چه خراب آباد بزرگی است و پاک ها را ناپاک می کند و اسطوره و قهرمانانش را به حالت گریان و سرافکنده به انزواء و سرخوردگی می کشاند و نیز رسانه ها می دانند که ساختار فوتبال ایرانی همانند دیوانه ای شمشیر به دست است که همگان را زخم خورده خود کرده و می کند اما یکی نیست که به چیستان و چرایی این فوتبال ایرانی بیندیشد و یا رستمی را به میدان مبارزه با این دیو سیاه فوتبال تقلیدی طلب کند. بله امید و انتظار می رفت که آقای کامران نجف زاده با این همه کوله بار تجربه و آگاهی که به عرصه فوتبال ایرانی ورود کرده، خود  بستر ساز یک «تحول و آگاهی مضاعف» برای فوتبالمان باشد! اما او با بحث  ماندن یا نماندن مربی خارجی شروع کرد واز زبان فوتبالی ها افتضاح گذشته و حال فوتبالمان را آشکارنمود؛ کاری که دیگر مجریان و برنامه سازان سیما تاکنون در وجوه گوناگون انجام داده اند و افتضاح فوتبالی را به نمایش گذاشته اند! تا اینجا آقای کامران نجف زاده کار خاصی نکرده مگر اینکه در برنامه های آینده ببینیم که ایشان به خط قرمز فوتبالی وارد می شود!؟ و تابوی نحس و منحوس و پوشالی«فوتبال تقلیدی» را برملا خواهد ساخت و جامعه ایرانی را ترغیب به مجازی سازی فوتبالی خواهد نمود.

امید که بواسطه شبکه دو سیما و خبرنگار خبره و نخبه ای چون «آقای کامران نجف زاده» اهالی «بختک زده و گنگ» فوتبالی از خواب جاوید خویش بیرون آیند و در راستای «چه باید کرد؟ فوتبالی»(اطاق فکر «عام» فوتبالی) قرار گیرند و  به اجماع و عقلانیت فوتبالی(ساختار فوتبال مردمی) برسند. بدان امید بدرود

یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

اولين قدم برای بدست آوردن تقوی، پی بردن به نادانی خودمان است. «سقراط»

چاپ

دودمانی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند، به کالبد بی جانی ماند که خوراک جانوران دیگر شود. «کنفیسیوس»

گناه فوتبالی

بحث  فوتبال زدایی از جامعه ایرانی (یا همان مبارزه جهت رفع و دفع فوتبال زدگی در جامعه ایرانی) از سالها پیش شکل و رونق گرفت! همان روزیکه در هنگام بازیهای جام جهانی بودیم و یک مجری سرشناس برنامه های سیاسی و اجتماعی و اقتصاد و... گفت : «این یعنی چه که فردا صبح که وارد جامعه می شوی، می بینی با شکست تیم ملی فوتبال «همگان» در یاس و پریشانی فرو رفته اند و کلیت امور زندگی را به کلی فراموش کرده اند و در خصوص فوتبال زدگی باید کاری کرد!». بله حرف و نظر آن مجری محترم چنان صائب بود که به منزله یک دستور العمل برای خیلی ها بود و لذا کم کم دیدیم که فوتبال ایرانی هر روز خار و خفیف تر از قبل شده و می شود و هیچ اعتراض و واکنشی هم در کار نیست و تحقیر فوتبالی بدانجا می انجامد که می بینیم کسی بر مسند این فدراسیون جلوس می کند که از اهل و اهالی فوتبال نیست و بی پرده اذعان می کند که به این سمت تحمیل شده و تا امروز می بینیم که تمامی مهره های فوتبالی او سوخته و تنها مهره مربی خارجی او مانده و جالب اینجاست که خود این مهره نیز (مربی خارجی) به بی کفایتی او گواهی کامل می دهد! بله، روزی 45 میلیون تومان صرف  نگهداری این مهره می شود تا بازی گنگ فوتبالی آقای کفاشیان ادامه یابد! می بینی بلا تکلیفی 2 تیم مردمی را ؟ می بینی که این دو تیم مردمی جایگاهی شده که افراد گمنام با آن به اشتهار و ... می رسند؟ می بینی که دغدغه رسانه ها این شده که چرا ورزشگاهها با عدم استقبال عمومی مواجه است؟! می بینی که عقل متعقله فوتبالیمان در خواب زمستانی و جاوید خود سیر می کند؟ می بینی که پیشگامان فوتبالی
(رسانه ها) از رسالت پیشگامی خود غافل مانده اند و در بن بست های فوتبالی «مو» می یابند و به موشکافی می پردازند؟ می بینی که غیر فوتبالی ها برای سرنوشت فوتبالمان از موضع «وزارت ورزش و جوانان» تصمیم گیری یک سویه  می کنند و ناخواسته درصددند تا دو تیم مردمی را که امانتی در دست دولت ها بوده با چالشی نوین روبرو کنند(خصوصی سازی به جای مردمی سازی)! می بینی که اولویت اول (یعنی فوتبال این ابر رشته ورزشها) به اولویت ثانوی تبدیل می شود و کشتی جای آن را می گیرد؟! و می بینی...؟

آری بقول معروف آب از چشمه و سرچشمه اصلی گل آلود است و صد افسوس «زهرآب» این جوشش چشمه در راه خود بسیاری از داشته های مادی و معنوی مان را سوزاند و خشک کرد و دریغا که تا امروز این سیر و روند همچنان حیات و بقا داشته و کو آن وجدان بیداری که در خصوص این مصیبت فوتبالی دغدغه و داد سخن داشته باشد؟ کو آن وجدان بیدار و آگاهی که با هزار و یک دلیل اثبات کند که «ما» با عدم توجه خود به فوتبال( این بستر پاک اجتماعی جهت حضور نسل جوان) فرصت های سالم زیستی را از آنان گرفته ایم و ضایعات این عدم توجه موجب شد که نسل جوان دیروز و امروز این سرزمین در خرابه های اعتیاد و پلشتی و بزهکاری و بی هویتی و ... سرگردان باشند و جلوه های زشتی را در جامعه به نمایش گذارند؟! براستی که مصیبت و گنگی فوتبالی درد و دغدغه بزرگی است چرا که  مقدار و میزان تخریب ها و خرابیهای فوتبالی بسیار زیاد است و لذا نیاز به بیداری و اجماع «رسانه ها» دارد تا «ما» به مرحله «خودیابی فوتبالی» و بعد «خود آگاهی فوتبالی» صعود و رصد کنیم؛ باشد که رسانه ها بدین رسالت و مسئولیت که از ایشان تاکنون فوت و غفلت شده، عمل نمایند و به خویشتن اصیل و حقیقی خویش نائل گردند تا فوتبال ایرانی در راه نجات و جهت یابی بومی خویش پای نهد. بدان امید- بدرود.

یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

زندگی میدان ادامه راه اشتباه نیست هر گاه پی به ناراستی راه خود بردیم  باید به ریشه و بن پاکی خویش باز گردیم، نه آنکه با اشتباهی دیگر آن را ادامه دهیم که برآیند آن، از دست دادن همه عمر است . «اینچنین گفت زردتشت»

چاپ

 گاهی وقت ها 

گاهی وقت ها ...

گاهی وقت ها نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت می خوری.

گاهی وقت ها باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی.

گاهی وقت ها متوجه جایی که ایستاده ای نیستی.

گاهی وقت ها نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود.

گاهی وقت ها صدای دیگران نمی گذارد آنچراکه باید، بشنوی.

گاهی وقت ها می بازی اما شاید که به هدف نزدیک تر شده باشی.

گاهی وقت ها داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند.

گاهی وقت ها لازم است هرجا که هستی از خودت راضی باشی.

چاپ

راه های آینده ابتدا در اندیشه خردمندان رسم می گردد، سپس مردم با کوششی بسیار آن راه ها را خواهند ساخت. «کنفسیوس»

واگذاری 2 تیم مردمی به غیر «حرام» است

همانطور که می دانیم خداوند کلام خود را در قرآن با نام خویش آغازمی کند و با «مردم» نیز پایان  می دهد و ازدیگرسو هرآن چه که به مردم تعلق و نام گیرد همانند حکم «درب مسجد» را پیدا می کند که دیگر نمیشود آن را فروخت یا سوزاند! با این حال در اخبار آمده بود که وزیر محترم ورزش و جوانان اعلام نمودند که مقدمه و بستر واگذاری 2 تیم مردمی به بخش خصوصی در شرف تحقق و انجام است! آری، سالهاست که (یعنی از شروع انقلاب تاکنون) این 2 تیم مردمی برای دولت ها هزینه های مادی و معنوی فراوانی را داشته اند و اکنون سهل ترین راه و بی عارترین راه آنست که این 2 تیم مردمی را به بخش خصوصی واگذار کرد، تا از شر آن خلاص شد؛  چرا که هیچ برنامه و ایده ای در ذهن آقایان در خصوص واگذاری این 2 تیم مردمی  به خود «مردم» که صاحبان اصلی آنند، اصلا وجود ندارد (یک طرح انقلابی و خلاق و مردمی) و لذا نمی توانند حتی براساس عدالت اجتماعی «نظام نوین اقتصادی مردمی - ورزشی» را متصور شوند و یک راه و روش نوینی را بوجود آورند که حق به حق دار رسد! گویا آقایان نمی دانند که سرمایه های معنوی و مادی این مردم را که خرج این 2 تیم مردمی کرده اند با هیچ ترازو و میزانی قابل محاسبه نیست تا بتوانند قیمت آن را مشخص نمایند! براستی اشک ها و آه ها و سکته ها و بی فرزند شدن و بی سرپرست شدن و...  که صرف و وقف شده، چه قیمتی دارد؟

جای تاسف است در سایه وزیری که ید طولائی در امر و امور «نظری» ورزش دارد و درحکم مولانای ورزشی بشمار می رود انتظار و توقع می رفت که با اجتهاد ورزشی ایشان یک طریق و سلوک بدیع و مردمی به عینیت و تحقق رسد و روزی به واسطه اهتمام ایشان بشنویم که 2 تیم مردمی نه برای دولت است و نه برای بخش خصوصی، بلکه این 2 به طور کامل و اکمل به «مردم» و هواداران خواهد رسید تا «عدالت اجتماعی ایرانی- ورزشی» در جامعه جاری و ساری شود؛ ولی دریغا و دردا که دانای ورزشی مان چنین نکرد و اکنون تنها از خدا می توانیم مسئلت داریم که «شمس ورزشی»  وی را در راه و مسیر «مولانای نظریه زده ورزشی» قرار دهد تا تحول جهشی در کلیت ورزش مان عارض و حادث شود. با این وصف ایکاش در میان پیشکسوتان و مدیران و خاک خورده ها و ... اسبق و فعلی این 2 تیم مردمی  به ویژه آنانیکه پای سفره این 2 تیم به نام و نانی رسیده اند، کسی بود که به فکر اداء دین می بود و با رجوع  به محضر مراجع تقلید قم، حکم شرعی این واگذاری را جویا می شد! و مانع این انتقال غیر عادلانه می گردید. آری نظام ورزشمان و خانه ملت ملزم به انجام این تکلیف هستند تا حق به حق دار رسد، حالا می توانند در این خصوص تعلل کنند اما روزی باید باز به حل این مسئله غامض بپردازند.

باشد که باور کنیم تنها راه نجات این 2 تیم مردمی نه در دولتی بودن آنهاست و نه خصوصی شدن آنها، بلکه مردمی نمودن آنهاست. امید که اندیشمندان و دلسوزان و هواداران این 2 تیم، طراحان «نظام اقتصادی مردمی فوتبالی» باشند؛ هویتی بدیع که با سرمایه هواداران میلیونی شکل و قالب می گیرد و خود مردم سهامداران اصلی و فرعی آن خواهند بود ( ساختار اقتصادی بدیع که یک شبه متولد می گردد و مصداق آن می گردد که نگار من به مکتب نرفت و یک شبه غمزه آموز صد مدرس شد (عالی ترین رتبه را در فرابورس به خود اختصاص دهد) بدان امید بدرود. یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

نیاسائید، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید، پیش از آنکه بمیرید، چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید، تا بر زمان غالب شوید. «گوته»

چاپ

منشور اخلاقی ورزش

پيام اپيكتتوس، فيلسوف يوناني از اعماق قرون (حدود 2000 سال پيش) برای ورزشكاران

«از آغاز تا انجام هر كار را در نظر آر و آنگاه بدان بپرداز. و گر نه چون عواقب كار را نسنجیده باشی، نخست با شوق بسیار بدان روی می آوری و سپس همین كه دشواریها پدیدار شوند، یكباره فرو می مانی. آیا مشتاق آنی كه در بازیهای المپیك پیروز شوی؟ من نیز بدان مشتاقم. قسم به خالق یكتا كه چیز پسندیده ایست. اما پیش از آنكه بدان راه گام نهی، عواقب آن را در نظر آر. باید قید انضباط به گردن نهی؛ به اندازه خوری؛ از شیرینیها بپرهیزی؛ در ساعات مقرّر در سرما و گرما به تمرین بپردازی؛ آب سرد و شراب جز به اجازة مربیان ننوشی؛ باید همچنان كه بیمار خود را به پزشك می سپارد تو نیز اختیار خود را یكجا به مربیت دهی و چون گاه مسابقه در رسد آماده باشی كه ضربتها خوری؛ دستت بشكند؛ مفصلهایت گزند بیند؛ دهانت به گل آلوده شود؛ و با این همه به جای شهد پیروزی شرنگ شكست به كامت ریخته شود. چون همة اینها را دانستی و همچنان خود را مشتاق یافتی، آنگاه به میدانهای ورزش گام نه. كار بی مطالعه شیوة كودكان است كه هر دم به چیزی دل می بندند. مانند آنان تو نیز یك روز ورزشكار، روز دیگر گلادیاتور، یا ناطق، یا فیلسوفی، لیكن در حقیقت هیچ یك نیستی. مانند بوزینگان به هر چه می رسی خیره می نگری و  از آن تقلید می كنی؛ ابتدا به شتاب و بی تفكر به كارها روی می آوری و آنگاه هیچ یك را به انجام نمی رسانی.

ای مرد ابتدا به كیفیت كاری كه در پیش گرفته ای بیاندیش، سپس به توانایی خود بنگر و ببین آیا یارای آن را داری. آیا می خواهی در بازیهای دو و میدانی شركت كنی یا در كشتی؟ به بازوهایت و اندامت و كمرت نگاه كن. زیرا هر انسانی بهر كاری ساخته شده است.

اگر می پنداری كه ورزشكار  نیز می تواند مانند دیگران بخورد و بیاشامد و شعلة‌ هوسها را فرو نشاند، پندارت خطاست. باید تا دیر گاه بیدار باشی؛ سخت بكوشی؛ آشناهایت را رها كنی؛ از برنده تحقیر بینی؛ مورد تمسخر قرار گیری؛ و به شرف و كار و اعتبارت بدترین لطمه ها وارد آید.

مسئله این است: آیا تو آماده ای كه چنین بهای گران برای آرامش خاطر، آزادی و آسایش خود بپردازی؟ اگر آماده نیستی گرد آن مگرد. مخواه كه مانند كودكان روزی فیلسوف، روز دیگر مالیات ستان، سپس ناطق و آنگاه مباشر قیصر باشی. این خواهشها با هم بر آورده نمی شوند. تو باید یك انسان باشی، خوب یا بد، یا مبانی معنویت را استوار سازی یا استعداد های جسمانی را پرورش دهی. یا باید "درون" را در یابی و یا "برون" را. خلاصه از مقام یك فیلسوف و یك رهگذر ساده باید یكی را بر گزینی.»


«اپیكتتوس، اندیشه ها"، بخش 29 »


فیلم فوتبال

برترین گلهای تاریخ

جادوی فوتبال خیابانی

بهترین بازیهای تاریخ

برترین بازیکنان تاریخ

کاریکاتورها

نظرسنجی

نظر شما درخصوص وب سایت فوتبال مردمی چیست؟
 

تعداد بازدیدکنندگان

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز61
mod_vvisit_counterدیروز49
mod_vvisit_counterمجموع117323