سایت فوتبال مردمی
من نمی گویم سمندر یا پروانه باش گر به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش
مجمع شناسی فوتبالی
آیا در طول تاریخ فوتبالمان هیچگاه سراغ داریم که «مدیری» آمده باشد و معتقد بدین باور وحقیقت باشد که رفتار و کردار مجمع عمومی فوتبال ایرانی نیاز به بازنگری مجدد دارد و این مهم را از اوجب واجبات فوتبالی بداند؟! و بواقع باور داشته باشد که «مجمع عمومی» همان عقل حاکم و حَکَم برفوتبالمان است؛ و لذا اگر «خیر» واقعی فوتبالمان را خواهان است و خواهانیم، بیاید از درون همین مجمع عمومی فوتبال ایرانی پایه های یک ساختار فوتبال مطلوب را پی ریزی نماید(از شالوده اصلی). آری، «ما» کدام مدیری را می شناسیم که آمده باشد و بگوید «اگر آب چشمه فوتبالمان همواره گل آلود بوده»از این موضع و ناحیه است «مجمع عمومی» پس باید اصلاح و دگرگونی اساسی را از این موضع بخواهیم و انجام دهیم! اکنون کو آن مدیری که بگوید من قبل از آنکه خود را سرگرم دیگر امور حاشیه ای فوتبال کنم اصل و اصالت کار خویش را در «مجمع تکانی» می بینم و دیده ام. بله، وقتی که نه مدیری اصلاح گر یافت می شود که جرم شناس و آسیب شناس واقعی فوتبالمان باشد و نه دارای مجمع عمومی آگاه و بیدار و خردورز و جلوتر از زمان و مکان خود و جامعه می باشیم، آنگاه فوتبال تقلیدی این دیو سیاه ویرانگر، باید که بر مرزهای روح و جسم و داشته های «ما» جولان دهد و بخار «بختک زدگی» را غلیظ و غلیظ تر کند تا جملگی باور کنیم که در تقدیر «ما» نهفته که همواره برزخی فوتبالی باشیم و هر 4 سال یکبار به ایستگاه عزل و نصب ها یا ابقای مجدد برسیم و در آن هنگامه نیز ببینیم که 77 نفر بر صندلی های آن ایستگاه تکیه زده اند تا یکی را به عنوان قافله سالار برگزینند تا باز تسلسل دوباره با نقش و لعابی دیگر آغاز شود و در راه 4 ساله دیگری روان و دوان شویم، البته بدون آنکه بدانیم هدف چیست و راه کدام است. افسوس و دردا که «ما» جامعه سیال در عالم فوتبال هستیم و متاسفانه هیچگاه باور نکرده ایم که این سرنوشت شوم را می توانیم تغییر دهیم و روزی باید که سکون و پابرجائی خویش را بجوییم و بیابیم و آن روز جشن بزرگ خود را برپا کنیم.(خودیابی و جهت یابی تا به خود آگاهی رسیدن) افسوس، که «ما» همانند گیاهی بی ریشه در بادها دوان و رها هستیم و این حقیقت تلخ را نیز همگان می دانیم که بی قرار و بی چرا زندگان فوتبالیم؛ اینکه در شب فوتبالمان تاکنون کسی شمعی در دست نداشته و از راههای تاریک و تنگ سرزمین فوتبالی مان گذر و عبور نداده و پیامی از سحر و نور را با «ما» زمزمه نکرده، آنچنان شده ایم که «سکوت و خلاء اندیشه» بر تمامیت «ما» حاکمیت یافته؛ وقتی که درد «ما» را درمانگری نیست تا به مداوای آن پردازد، آنچه که تقدیر شوم «ما» می شود «گنگی و بختک زدگی مضاعف فوتبالی» است؛ وقتی که چهل شمع جای خود را به لوستری چهل چراغی و «ثابت» می دهد که روشن و خاموش کردنش در دست دیگری است (مجمع عمومی فوتبال)، وقتی که هنوز مجمع ضرورت توجه به امور نخستین فوتبالی را مُدرک نیست، باید روح ایرانی به چنین فوتبال ویرانگر و مصرفی و ضد اخلاقی و... تن در دهد؛ آری، وقتی که حاکمیت دیو سیاه فوتبال تقلیدی همواره حاکم بر «ما» و اراده های ماست دیگر وجود «مجمع عمومی» یک بازی بزرگتر و شکیل تر بیش نیست! با این اوصاف امید و انتظار می رود که روزی یکی از میان این مجمع عمومی پیدا شود و خطاب به آن جمع بگوید که رسالت ناب و اصیل و انقلابی آنان در این فوتبال بختک زده چیست؟
یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی
بند از پای شما همان گشاید که بسته است. «سهروردی»
چو خود بد کنيم از که خواهيم داد مگر خويشتن را به داور بريم «ناصر خسرو»
مجمع تکانی فوتبالی
ما جامعه فوتبالی درانتظار چه نشسته ایم؟ از«مجمع عمومی فوتبال» که جملگی به جهت چیدمان غلط به خواب آلودگی مبتلاست و جز خورو پف محصولی ندارد، چه می خواهیم! همان مجمع عمومی خفتگان که تا دیروز خواب بودند اما امروز باید به عنوان بزرگ بیداران و خردورزان فوتبال ایران زمین به ایفای نقش پردازند(عزل و نصب راس فوتبال)! حال سؤال اینست آیا این مجمع آنقدر بیدار و هوشیار و خردورز و دور از «زر، زور، تزویر» قرار دارد که درست و صحیح دست به انتخاب اصلح زند؟ خدا نیامرزد کمیته انتقالی فیفا را که چیدمان اعضای مجمع عمومی فوتبال را به گونه ای چید تا همواره و پیوسته یک «مجمع عمومی» زیرمجموعه فدراسیونی داشته باشیم! و لذا می بینیم که بیشترین اعضای تاثیرگذار در مجمع به نحوی ریش شان با آبشخور مستقیم فوتبال و لیگ گره و پیوند خورده است (یک بده بستان کاری). آری، ترکیب «مجمع عمومی فوتبال» آنگاه که «رسانه ها» را از خود دور کرد همان مجمع عمومی مصلحتی شد که گهگاه باید به ایفای نقش حاکمی و حکمی خویش پردازد و برنامه ریزی شده نیز «رای» خود را به صندوق بریزد (در پس آینه طوطی صفتم داشته اند/ آنچه مرجع بالا گفت بگو، می گویم)؛ مجمعی که اگر به اکثر اهالی فوتبال بگوئیم که فقط به تعداد انگشتان دست ازاعضای آن نام ببرید، نتوانند! مجمعی که مرجع سرنوشت ساز فوتبال ایرانی است، اما اهالی فوتبال «نام و برنامه ها و اطاعیه ها و اعلامیه ها و خردورزی ها و آمال و ...» آنان را در هیچ کجای ذهن خود نمی یابند و سراغ ندارند؛ مجمعی که از بدو تاسیس اش تا به امروز یک «اجماع» خودخواسته و ضرورت دار را برخویش لحاظ و اعمال و تحمیل نکرده است! مجمعی که تاکنون نتوانسته غایتی مطلوب و متعالی برای خویش و جامعه ایرانی تعریف کند؛ مجمعی که آگاه و واقف به نقش و جایگاه و رسالتش در درون فوتبال نیست (عقل متعقله فوتبالی)؛ مجمعی که بذر خودباوری و خودیابی و خودآگاهی فوتبالی را در درون خود نیافته است! این چنین مجمعی کی می تواند«تحول آور و تحول ساز» فوتبال ایرانی گردد؟ امید آنکه «رسانه ها» این به اصطلاح «پیشگامان خردورزی و روشنگری در این مقطع (آرامش، قبل ازطوفان و طوفان ها) بکوشند تا مغز کل فوتبال ایرانی (مجمع عمومی فوتبال) را از خواب زمستانی درآرند تا مقدمه ای نکو برای «بهار» فوتبالی باشند.
یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی
گلّة ما را گِله از گرگ نيست کاين همه بيداد شبان می کند «سعدی»















