سایت فوتبال مردمی

چاپ

امام علي عليه‌السلام: بزرگ فكر كن، كوچك عمل كن، همين حالا شروع كن «بزرگترين كارها» با «كوچكترين گام‌ها» آغاز مي‌شوند.

کاندیدای ریاست جمهوری

چند سئوال بنیادین یا به روایتی دگر «ابرسئوال ملی» ازکاندیدای ریاست جمهوری

به نظر شما چه ایده یا استراتژی یا فن آوری بومی می تواند تمامیت رفتار فردی و اجتماعی مان را به ناگهان دچار یک دگرگونی مطلوب سازد و جامعه مدرن ایرانی را برایمان به ارمغان آورد؟ و یا

چه ایده یا استراتژی یا فن آوری بومی می تواند «همه شمول» (به معنی واقعی کلمه) باشد و جامعه برزخی و مصرفی و پرتنش امروزین را به جامعه ای پویا و خلاق و نمونه در جهان هستی تبدیل کند؟

براستی چه ایده یا استراتژی  یا فن آوری بومی می تواند جامعه ایرانی را که گرفتار و در بند هزار و یک مشکل و معضل ملی و مردمی است، دعوت به یک هجرت آگاهانه و مطمئن و قابل وصول نماید و جامعه مولد و پویا و متعالی را به ما هدیه دهد؟

بواقع چه ایده یا استراتژی یا فن آوری بومی می تواند به جامعه ای که همه چیزش در حال نزول و سردرگمی بیشتر از پیش است، دستور توقف دهد و سپس راه و جریان صعود و تعالی و روشنی را برای ایجاد و احداث یک جامعه نوین آماده و محیا نماید؟

آیا می شود که فقط با یک فن آوری ساده و بومی خط پایانی کشید به هرچه که تا امروز کرده ایم و شده است؟  وآغاز کننده ای باشیم توام با شعور و خردورزی اجتماعی مان در راه ساختن «دنیای مدرن ایرانی»

براستی آیا ممکن است تنها در سایه «یک فن آوری ساده و بومی» به «یک دنیا تحول مطلوب» دست یابیم؟

به نظر شما آن فن آوری ساده و بومی (استحاله کننده بزرگ ملی) چیست وکدام است ؟

براستی کدام دولتی توانمندی آنرا دارد تا به جنگ هزار و یک مشکل و معضل ملی و مردمی رود و پیروز و سالم نیز از میدان بدر آید و کاری شایسته و بایسته و درخور توقع و انتظار این ملت  همیشه منتظر بعمل آورد!؟ (افسوس که رسالت «دولت ها» ورود به عرصه جنگ با حاشیه های فراوان شده و می شود و دریغا همانند کسانی گردیده اند که در پی پاسخ دادن «صحیح» به سئوالی هستند که از پایه و اساس«غلط» طرح و پی ریزی شده !)

بی شک من اگر رئیس جمهور بودم به جای اینکه به اولویت اشتغال و تولید و مسکن و ازدواج جوانان و دفع و رفع ریزگردها و آلودگی هوا و ترافیک کلان شهرها و اعتیاد و خانه های مهر و .... بپردازم به مردم قول میدادم که زمینه و بستر «هجرت جامعه ایرانی» را از اکنون برزخی خویش به سوی سکنا گزیدن در«جامعه مدرن ایرانی» محیا سازم (توسعه همه جانبه و همه شمول) و بدین طریق جامعه ایرانی را از هزار و یک معضل و مشکل خود ساخته خویش می رهانیدم. من بواسطه نخبگان علمی کشور نخست می کوشیدم به دست مایه و ملاط دنیای آینده از مشتقات نفت این سرمایه بزرگ ملی و خدادادی دست یابیم * و بعد با نظراجماع نخبگان علمی کشور،« مهندسی ساخت» خانه ها و محله ها و شهرها و استان های نوین را که فقط با دیوارهای مدرن (شفاف و کدر)که ازپیش ساخته و تهیه شده و به صورت «پازلی» برهم قرار و استوار می گردند و بناهای فرا استاندارد آینده را ماهیت می بخشند، می آفریدیم؛ بناهای بسیار بسیار کم هزینه در ساخت و کم مصرف در صرف انواع انرژیها و دارای عمری بسیار دراز و مقاوم در برابرانواع بلایای طبیعی (با شعار هر خانواده ایرانی صاحب یک خانه مدرن و یک امکان مدرن جهت امرار معاش) و بعد با رای مردم اولین بناهای مدرن اجتماعی را اختصاص می دادیم به آموزش و پرورش و دانشگاه ها و فضاهای ورزشی و... بعد درخصوص طرح مدیریت آب، به ساخت سازه های زمین مصنوعی که دارای «مخزن آب» می باشند می پرداختیم و موجبات تحول و تولد «کشاورزی نوین ایرانی» را رقم می زدیم و سپس ساخت سازه های پازلی شکل جهت  بکارگیری در ساخت انواع کارگاه های صنعتی و کشاورزی و خدماتی  و طرح مرغ داریهای نوین در سطوح طبقاتی و پرورش آبزیان در حوضچه های مصنوعی بر بام و حیاط منازل و در نهایت نیز ساخت اتومبیل های آینده اهتمام می ورزیدیم (اشتغال آفرینی عام - ملی). بله، با این «فن آوری ساده و بومی» آینده ای روشن را به مردمم هدیه می دادم و به جای کاشت درخت در کانون ریزگردهای داخلی «مجتمع خانه های آینده» را می کاشتیم و به جای زیستن در کلاف سردرگم شهرهای پردود و دم و پر تنش و آلوده و ناامن در مقابل کوچکترین بلایای طبیعی... (که محصول  موج اول بشری- صیادی و کشاورزی است) اینک تصمیم می گرفتیم که دردرون شهرهایی مدرن زندگی کنیم که قطعه قطعه دیوارها و فضایش با  یک آگاهی مضاعف و خرد تمامی نخبگان و اهل فن برپا می گردد تا آسایش و آرامش کامل را به شهروندانش هدیه دهد (ایجاد شهرهای  موج سومی؛ شهرهای امن و آسوده و خود مولد و کم مصرف در انواع انرژیها و...) و براستی که ایران زمین فقط با رویکرد «ساخت خانه های مدرن» است که می تواند از شر هزار و یک مشکل و معضل خویش به ناگهان رها شود و پای در عرصه نوین و مطلوب و تعالی آور نهد و با این تصمیم و انتخاب خویش نخست یک ابر انقلاب داخلی نماید و بعد «بزرگ انقلاب بشری» را رقم زند و تمدنی نوین بیافریند! پس بیائیم اهتمام ملی خویش را صرف ساخت «دیوارهای مدرن آینده» سازیم و با «اجماع دیوارها» خانه ها و مجتمع ها و محله ها و شهرها و استان های نوین را بسازیم. (تمدن پازلی) با این وصف باید به کاندیدای ریاست جمهوری گفت :

زین سخن تازه بگو تا دوجهان تازه شود / بگذرد از حد جهان بی حد و اندازه شود.

ایکاش چیزی به نام «ریاست جمهوری مجازی» نیز  وجود  می داشت تا منهم کاندیدای آن جهت تحقق ساخت ایران مدرن آینده می شدم و با آرا و نظر اهل فن در «دنیای مجازی» نخست این ایده ملی و مردمی  را از احداث یک خانه مدرن تا یک مجتمع مدرن و بعد یک محله و یک شهر و استان مدرن و سپس در وسعتی به نام ایران، به صورت مجازی خلق می کردیم و بعد در تحقق واقعی و حقیقی آن که توام با برنامه ریزی آگاهانه از قبل می باشد به پی ریزی یک تمدن نوین  و خردورزانه می کوشیدیم .کاش

امید آنکه ابر مدیری  با این ابرایده ملی و مردمی که تحقق آن بسیار سهول و ممکن است، گشاینده دروازه های شهرهای نور به روی ایرانیان گردد و رویکرد سرمایه سوزی امروزین را به سرمایه اندوزی ایرانی تبدیل کند و آسایش و آرامش و رفاه و کرامت شهروندی و تعالی عمومی و... را بواسطه این فن آوری ساده و بومی به جامعه ایرانی تقدیم دارد.  در پایان یاد آور می شوم که در پیوست ها نامه هایی که در این خصوص  به مقام معظم رهبری و ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و سازمان صدا و سیما و سازمان محیط زیست، ارسال کرده ام و تاکنون بی جواب مانده را آورده ام (پیوست و ذیل همین پیشنهاد).  بله، متاسفانه من شهروند، سالها صیاد «دردهای  گوناگون ملی» بودم وازپی درمان جوئی ملی، به اشراق و درمانگری ملی و مردمی رسیدم؛ باشد که زین پس ملتم در بستربهترین ها زندگی کنند زیرا که نیازمند و شایسته بهترین ها هستند.

یکی از شهروندان ایرانی- مهدی میرابی - 17اردیبهشت ماه 1396

فکرهای بزرگ برای مردان بزرگ خنده دار نیست.بزرگ بیاندیشید تا بزرگ شوید. «مهاتماگاندی»

======================================================================

بیایید نه تنها برای خود و خانواده‌مان بلکه برای کشورمان مسؤولیت بیشتری بپذیریم . کنفیسیوس

«اولین قانون بشری»

اگر من رئیس جمهور بودم در دوران تبلیغاتی خود ، فقط می کوشیدم این اولین اصل و قانون «بشری» را که طی قرن ها ایرانیان از آن غافل و فارغ بوده اند را بگوش هموطنانم برسانم؛ « قانون اولیه حرکت» که از اعصار کهن در جوامع بشری تا امروز وجود داشته و دارد که می گوید : ای آدمیزاد هرگاه قصد «حرکت» نمودی چه با پای پیاده و چه سواره می بایست همواره و پیوسته از سمت راست خود درهرخانه وهرکوچه و خیابان و بازار و... گذرکنی تا موجب تصادم و تصادف با نفوسی که از روبرو می آیند، نگردی، بله این اولین قانون «نظم بخشی»بشری برای داخل خانه وبیرون از خانه است و حال سئوال اینست آیا در قرن یا قرون گذشته درسرزمینمان مرجع و مقام مسئول ویا رسانه ای را سراغ داریم که در سطح ملی، خطاب به شهروندان ایرانی این قانون را تذکر و یا تمدید و یا تبلیغ کرده باشد؟ اما سالها است که هرهفته در خطبه های نماز جمعه سفارش به «نظم» می شود! ولی هنوز بسیاری از مردم نسبت به«اولین قانون نظم بخشی عمومی در جامعه بشری»آگاهی ندارند؟ این عدم آگاهی موجب شده که بسیاری از شهروندان فکر کنند این قانون فقط درخصوص قوانین رانندگی می باشد! ودر هنگام پیاده روی ملزم به انجام و رعایت چنین قانونی نیستند! ولذا انسان هرطرف که میل اش بخواهد می تواند برود و بدود!) حال براستی اگر در پیاده رو های درشهرهای پرتراکم کشورهای پرجمعیت مثل چین و ژاپن و... این«قانون اولیه حرکت»رعایت نمی شد! چه می شد؟ امروزه در کشور ما فقط این«متروها»هستند که«تردد»پیاده شهروندان (قانون اولیه حرکت) را آگاهانه و نا آگاهانه در ایستگاه ها به مدیریت لحظه ای و میدانی می گذارند و در این خصوص خوب است بدانیم که فرانسه بعد از انقلابش؛ قانو ن حرکت از سمت راست را در آن کشور اجباری کرد.(مثل برخی کشورهای اروپایی و مصر) در آمریکا نیز ژنرال لافایت قانون حرکت از سمت راست رو به عنوان یکی از سمبلهای استقلال اجباری کرد.

اکنون ایکاش در ایران زمین نیز این قانون اولیه حرکت(که مطلبی خیلی کوچک، اما بسیار حائز اهمیت است) توسط مراجع ذیربط پس از قرنها یادآوری عمومی می شد و آنگاه پی میبردیم که این قانون چه تاثیرات مهمی را در رفتار و کردار فردی و اجتماعی مان برجای خواهد نهاد. حال بیائیم به بازار و محل عبور هموطنان پیاده در شهرهایمان نگاه کنیم و ببینیم که آیا مردم «ما» این اولین اصل «حرکت» در جوامع را می دانند و رعایت می کنند؟ امیدآنکه در میان کاندیداهای ریاست جمهوری یکی پیدا شود و این اولین اصل و قانون بشری را به جامعه ایرانی گوش زد کند تا اولین و صوری ترین مظاهر «نظم اجتماعی» در جامعه ایرانی پدیدار شود.

یکی از شهروندان ایرانی- مهدی میرابی- 17اردیبهشت ماه 1396

وقتي هدف بزرگي الهام بخش شما مي شود، وقتي طرح بزرگي به ميان مي آيد، انديشه هاي شما حد و مرزها را پشت سر ميگذارد.

ذهن شما به فراسوي محدوديتها مي رود، هشياريتان در همه جهات بسط پيدا ميكند، و خود را در دنياي جديد، عالي و شگفت انگيزمي يابيد.(سوتراهاي يوگا)

 


چاپ

پیوست شماره یک - ارسال شده به تاریخ 29مهرماه 1394

**************************

هوالمفتاح

آموخته های سترگی که مسير زندگی انسان را تغيير جهت داده است گرايشی ذهنی در روح يک شخص بوده که با نبوغ خود از محيط خويش جدا بوده است. انديشة يک تن، اهرام ثلاثه را برپا داشت، و يک عاطفه، تروا را ويران کرد و يک نظر، شکوه اسلام را پديد آورد و تنها کلمه ای کتابخانة اسکندريه را سوزانيد. «جبران خلیل جبران»

حضور رهبرکبیر انقلاب،آیت عظمای ولایت «امام خامنه ای»(دامت برکاته)

با عرض سلام و ادب و احترام

روزگاری پیش من شهروند ایرانی برخود فرض نمودم که حضرتعالی در دیدار با جمعی از نخبگان علمی و فنی کشور، خطاب به ایشان و همچنین جامعه ایرانی«طرح یک سوال» نمودید مبنی بر اینکه بروید و فکر بنیادین داشته باشیدکه چگونه با یک «فن آوری ساده و بومی» قادر خواهیم شد تا یک «تحول و تعالی» مطلوب اجتماعی، اقتصادی، رفاهی، صنعتی و... را رقم زنیم(همه جانبه)؟ شاه کلید اصلی تحول بنیادین چیست؟ آن فن آوری و پدیده ای که راه ورود به آینده بهتر و مدرن را در مقابل مان بگشاید،کدام راه است؟ و در ادامه نیز تاکید نمودید که خود به شخصه از آغاز تا تحقق آن «فن آوری ساده و بومی» تلاش و دغدغه خواهید داشت تا آن خیر برین جاری و ساری گردد.

اینک من شهروند ایرانی درپی 3 دهه جستجو و تامل و تدبر، برآن باورم که تنها «فن آوری ساخت دیوارهای مدرن فردا» می باشدکه آن متحول کننده بزرگ ملی است؛ همان قطعه قطعه دیوارهایی که به سهولت تولید می شوند و به«شکل پازلی» بر روی هم قرار می گیرند و خانه ها و ساختمانهای ارزان قیمت و فرا استاندارد و مدرن را می آفرینند و ساختاری دگر را بنیان می نهند. با این وصف اگر مایلیم تا از  بحران اقتصادی موجود که در گنگی و حیرانی آن بسر میبریم به ناگهان خارج شویم (فرار از «جبر دائمی» اقتصاد جهانی)! اگر مایلیم تا از سنگر«اقتصاد مقاومتی»به خاک ریز و خط پیروزی «اقتصاد آفرینشی»جهش کنیم(اقتصادی که مانع سرمایه سوزی ملی و مردمی است)! اگر مایلیم یک انقلاب بزرگ اقتصادی و اجتماعی و رفاهی و صنعتی و... را در این مرز و بوم ایجاد و حادث نمائیم! اگر مایلیم آرمانشهر(عینی)ایرانی-شیعی را تحقق بخشیم! اگر مایلیم که دیگر«نفت» این سرمایه ملی و ارزنده را ارزان نفروشیم و از آن در راه یک تحول بزرگ انسانی و ملی بهره ببریم! می بایست به«فن آوری ساخت دیوارهای مدرن فردا»از مشتقات نفت + خرد علمی و فنی کشور روی آوریم و این مهم را در اولویت نخست قرار دهیم.

آری، حتی فقط در پس بیان «ساخت دیوارهای مدرن فردا»از سوی مقام معظم رهبری یک شور و شوق و تامل و تدبر مضاعف در دل ایرانیان به بار خواهد نشست و تنها با این استراتژی ملی است که می توانیم یک تحول و دگرگونی کلی و اساسی در بسیاری از امور اجتماعی و انسانی پدید آوریم! از این روی شاید مهمترین دغدغه و رسالت برای مقام معظم رهبری در این برهه از زمان آنست که خطاب به جامعه علمی و فنی و عموم نفوس ایرانی، اعلام نیاز و مطالبه نمایندکه با «عزم ملی» ترتیبی اتخاذ شود تا از نفت و دیگر مواد معدنی ایران زمین «ماده یا موادی»را اکتشاف و استخراج نمایندکه درفرایند «تولید» مقاوم تر و محکم تر از آهن وآجر و سیمان و ... باشد که امروزه مصالح ساخت خانه ها و ساختمانهایمان را تشکیل می دهند! (چیزی تجزیه ناپذیرهمانند طلقی (مات و شفاف) به ضحامت X و در ابعادx) تا با آن«قطعه ها» خانه ها و ساختمان ها و پل ها و شاید بدنه اتومبیل ها و ... آینده را بسازیم (درخواست و مطالبه ای که در حد توان علمی و فنی و تحقیقاتی کشورمان است و بی شک به آن جوابی مثبت داده خواهد شد). از این روی نشر«طرحی نو» ازسوی مقام رهبری و سپس بسیج و اجماع علمی و فنی کشور در راستای تولید و نیاز نو، منجر به آفرینش و تولد «جامعه نو» می گردد و این مهم در شرف تکوین و حیات است، البته اگر دغدغه حضرتعالی براین امر استوارگردد. در پایان نیز امید و انتظار دارم که باور آوریم، سهل ترین و در دسترس ترین راهکار و معبر نور و خیر و نجات ملی مان در سایه همین ابزار ساده «فن آوری ساخت دیوارهای مدرن فردا» نهفته است و این«پراگماتیسم ملی» تنها با فرمان و دستور آن  امام است که به آغاز و تحقق راه می یابد و خیر برین در جامعه ایرانی جاری وساری می شود. باشد که ایران زمین آغازگر و پایه گذار«تمدن مدرن»در تاریخ بشری گردد (نظریه«هگل»که معتقد بود از آنجا که آغاز تمدن بشری از ایران زمین شروع شده و بر اساس نظم و ترتیبی که بر هستی وکائنات حاکم است (مثل آمد و شد فصول) پس می بایست سر آغاز «عصرنوین و مدرن» نیز از ناحیه ایران زمین آغاز گردد) و چه نیکوکه این مهم بدست و اهتمام روح شیعی ایرانی درتاریخ بشری رقم خورد. بدان امید- بدرود.

یکی از شهروندان ایرانی مهدی میرابی

29 مهرماه 1394

 

بار خدایا «لحظه حال» را شاهد وگواه میگیرم که من در راه جاری و ساری شدن این خیر برین و تکلیف الهی و انسانی به محضرآیت و حجت خودت (امام خامنه ای) نیزعریضه نوشتم؛ با این حال گرچه دانسته هايم اندک است، امّا می خواهم آن را بشناسانم تا ديگری بهتر از من حقيقت را کشف کند و کاری را پی گيرد که به رفع اشتباه من بينجامد و با اين همه شادمان خواهم شد که علت کشف آن حقيقت بوده­ام. («تولید» قطعه قطعه دیوارهای مقاوم و مدرن = ایجاد ساختار و تمدن نوین)

 

 


 

پیوست شماره دو - ارسال شده به تاریخ 16اسفندماه 1394

**************************

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

شما آنگاه که آرزومند عروج هستيد، به بالا می نگريد و من فرو می نگرم و بدینگونه من  عروج کرده ام. «اینچنین  گفت زرتشت»

حضور محترم جناب آقای دکتر حسن روحانی

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

با عرض سلام و ادب و احترام

بی تردید پدیده«هسته ای شدن جامعه ایرانی» و ورود به دنیای«تجارت جهانی» باب و راهی نوین است که نخست با اهتمام و نظر و دست توانای حضرتعالی و بعد دولت محترم  باز وگشوده شد واین مهم پس ازگذشت 37 سال کاری بزرگ بود و جای هزار و یک سپاس و قدردانی و تشکر دارد. با این وصف «ما» اینک خواسته و نا خواسته، آگاهانه و ناآگاهانه، درآستانه یک تحول اجتماعی ایرانی قرار گرفته ایم (موج سوم انقلاب اسلامی-هسته ای شدن جامعه ایرانی+ ورود به اقتصاد جهانی). اما افسوس از آنجا که ما از قبل فاقد یک راهکار ملی مردمی درخصوص ورود به دنیای مدرن ایرانی شیعی بوده ایم به ناچار در بستر یک «تحول گنگ» قرارخواهیم گرفت (تحولی که می گوید تو پای به ره نه و هیچ مپرس، خود سختی راه،گویدت چون باید رفت)، به روایتی دگر «فضا و روح اقتصاد جهانی» بر ما غالب می شود چراکه ما از قبل«جسم»یا همان«اتوپیا» و تعریفی از فرهنگ نوینی که در آینده می خواهیم برای جامعه خویش برپا کنیم نداشته ایم تا «حال»  بتوانیم به سهولت به تبیین اهداف و منزل های راه خود بپردازیم؛ از این روی، ارائه و تعریف و تولید «یک فرهنگ نوین» (مدینه فاضله ایرانی) از ضرورت بنیادین و رسالت اولیای اکنون جمهوری اسلامی است که متاسفانه در فقدان آن بسر می بریم (ابر ایده ملی و مردمی که همگان را درراستای یک هدف مشترک از ابتدای ورود به دنیای هسته ای، هدفمند و پویا نماید) (پیوست شماره 1: ارائه ایده به مقام معظم رهبری).

با این وصف مدتهاست که من شهروند ایرانی لحظه شماری می کنم آن هنگامی را که مقام محترم ریاست جمهوری در قاب رسانه ها ظاهر می شوند و خبر از یک راهکار و برنامه ای می دهند که ایران و ایرانی را به «دنیای مدرن و جامعه هسته ای فردا»  دعوت و فرا می خوانند (اعلان انقلاب زیستی در ایران زمین) و در مقدمه کلام خود نیز به مردم می گویند واقعیت امر آنست که ما خواسته و ناخواسته، آگاهانه و ناآگاهانه، دارای یک ساختار اجتماعی غلط هستیم، درست مثل«طرح سوال غلط»که پاسخ غلط را نیز در پی دارد! اما متاسفانه دولت مردان ایرانی تا امروز کوشیده اند تا به زعم خویش این هرج و مرج رفتاری و زیستی را به نظم و انضباط و پویایی رهنمون دارند و در این راه نیز فداکاریها و جان فشانی ها نموده اند، ولیکن دریغا آنچه که برجامعه زیستی مان همواره غالب بوده «گنگی وحیرانی و سرمایه سوزی واتلاف نیروها و ...»بوده (اعتراف به اینکه بی نظمی اجتماعی بی تقوایی را موجب می گردد). پس به یقین جامعه ایرانی نیاز به «هجرت» فیزیکی (شهری) دارد (رهایی از جامعه سنتی اکنون و روی آوردن به جامعه مدرن آینده)، از این روی  حیف است این فرصت بوجود آمده (برجام) را که همانند رودی روان بر ما جاری و ساری خواهد شد در بستر و زمینِ شوره زار فعلی که تا امروزه «معدوم» کننده تمامی داشته های مادی و معنوی مان بوده هدایت و سرریز و تباه و«حرام» نمائیم و در درازمدت نیز«استعماراقتصادی»را بر پای این مرزوبوم قل و زنجیر دیرینه کنیم. پس مبحث«چه باید کرد؟»اصلی ترین سئوالی است که باید مطرح گردد (نقشه راه «نجات ملی»چیست؟). آیا باید همچون گذشته در درون همین (جامعه) شهرها و ساختمانهای پر اصطکاک و پرمصرف و پرهزینه و پرتصادم و نزاع وآلوده و ناامن در مقابل بلایای طبیعی و...زندگی کنیم؟ یا باید به سوی دنیای مدرن و امن و ارزان و راحت و فرا استاندارد و منظم و... قدم نهیم (پاس داشت حرمت و کرامت انسانی- ایرانی). بنابراین بی تردید دولت من مایل است که قدم به سوی آینده مطلوب برداریم و همین خواست موجب می شود تا از خود سئوال کنیم که ارزانترین و سهل ترین و مفیدترین «مصالح» ساخت دنیای مدرن فردا چه چیزی می تواند باشد؟ اجداد و نیاکان ما قرن ها ازخاک + آب «خشت» ساختند و بناهای خشتی را نیز برپا نمودند و بعدها آموختند که خشت های خام را بپزند و «آجر»مستحکمی را بوجود آوردند و بعد نیز با پیدایش و استخراج «سیمان» و ترکیب آن با آهن«قطعه دیوارها و سقف های نوین سیمانی» را بوجودآوردند (به جای چیدمان هزار آجر یک «وحدت ضلعی» را بوجود آوردند). اکنون نیز با وجود نبوغ  و نخبگان ایران زمین و پیشرفت های علمی روز «ما» نیازمند یک فرآیند جدید در تولید مصالح مدرن هستیم؛ نیازمند یک پدیده و فن آوری نوین جهت ساخت جامعه مدرن فردا می باشیم و البته پیشاپیش می دانیم که ملاط و متریال ساخت «دنیای مدرن ایرانی» می بایست چیزی شبیه به شیشه شفاف و مات باشد، اما در استحکام و مقاومت در حد «فولاد» عمل کند تا بعد بوسیله یک فن آوری بومی این ملاط را در «قطعه قطعه دیوارهای ساده وترکیبی» در ابعاد3 متر در3 متر با تولید انبوه بدست آوریم و سپس با معماری و «مهندسی پازلی شکل» قطعات را تبدیل به خانه ها و ساختانها و شهری مدرن و مورد نیاز و صد البته فرا استاندارد نمائیم و بدینوسیله بستر تحقق «انقلاب زیست محیطی»و به تبع آن انقلاب های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و صنعتی و ... را رقم زنیم! بااین ایده و رویکرد دولت من در راستای این تحول بزرگ در صدد است تا در اولین فرصت با اجماع اندیشه های علمی و فنی کشور نخست دست به ایجاد و ساخت یک«دهکده مجازی و مدرن»زند تا بعد در آینده نمونه و الگوئی جهت تعمیم به تمامی ایران زمین گردد؛ دهکده ای که با بسیج و مشارکت نخبگان علمی و فنی از صفر تا صدآن ساخته خواهد شد تا رفاه و آسایش واقعی و بیشتر«شهروندان ایرانی»را میسر سازد. پس با مشارکت همگانی، پیش به سوی آینده مدرن و مترقی فردای ایران اسلامی و... تا پایان مصاحبه مقام ریاست جمهوری.

آری، اشراق و رصد من شهروندان ایرانی که در«قعر»جامعه خود زیست می کنم و نیاز واقعی خویش را و جامعه معاصرم را درک می کنم و پیوسته به جای راس نشینان به مقوله «نجات ملی» اندیشیده ام  بدینجا رسیده که فن آوری ساخت«دیوارهای مدرن فردا»از مشتقات نفت، نه تنها یک استراتژی ملی جهت مقابله با کاهش و بعد «افزایش» بهای نفت است بلکه این امر یک «ابراستحاله»کننده بزرگ ملی نیز می باشدکه تحول اقتصادی تحول اجتماعیتحول صنعتی- تحول سیاسی- تحول زیست محیطی و...را نیز بی تردید درپی خواهد داشت (زیرا که تنها پدیده ی همه جانبه، همه شمول می باشد). اما افسوس که«ما» این شاه کلید اصلی را که درب های بیشماری را بر رویمان باز می کند تا کنون به جهت کوچکی اش«نادیده» انگاشته ایم در حالیکه به قول حافظ شیرازی «اسباب جمع داریم و کاری نمی کنیم». براستی که«ما» ، بالفعل و بالقوه، 98 درصد اسباب و لوازم و دانش «ساخت دیوارهای مدرن فردا» (این متحول کننده ملی) راداریم، ولی این 98 درصد موکول به 2 درصد شده، یکی بیان طرح ایده ساخت دیوارهای مدرن فردا ازسوی اولیای نظام ودیگری اکتشاف «ماده» اولیه (کیمیاگری ملی) که این حقیر در راستای شناخت و دست یابی به ماده اولیه، استفسار علمی از عالم علم پتروشیمی آن را دریافت کرده ام (پیوست شماره 2).

امید آنکه ایمان و باور آوریم: راهکار «نجات» ایران زمین و بستر هجرت از بی نظمی امروز به ساختار منظم و پویا و هدفمندآینده تنها با عرضه قطعه دیوارهای مدرن فردا (آنهم از سوی دولت) میسر و امکان پذیراست و براستی که عوامل متشکله هر جامعه بشری درنگاه اول همین درها و دیوارها و ساختمان ها و راه ها می باشند و بعد «نفوس و اندیشه و آرا و سلایق و فرهنگ»که در پس آن زیست می کنند؛پس، مفیدترین اصلاح و دگرگونی قبل از آن که در اندیشه ها و سلایق و فرهنگ و سنن و...انجام گیرد باید از بستر زیست شهروندان ایرانی آغازگردد، از ساخت خانه های امن و آسوده و کم هزینه و خود-مولد-انرژی و کم تنش زا ... تا ایجاد مجتمع های مدرن و شهرها و استان های مدرن؛ باشدکه دولت حضرتعالی همانگونه که نیمی از راه تحول ملی را  میسر ساخته اید، آن50% باقی مانده از راه تحول را در راستای اراده و توجه به «هجرت» فیزیکی جامعه ایرانی با راهکار«فن آوری ساخت دیوارهای مدرن فردا»معطوف دارید. در پایان، بار خدایا از تو عاجزانه می خواهم این دغدغه ای که به جان من قعرنشین نازل ساخته ای و روز و شبم را وقف ایده نجات ملی نموده ای به جان و روح «راس» امور جاریه ایران زمین نیز مستولی سازی تا آن خیر برینی که در پس ساخت قطعه دیوارهای مدرن فردا نهفته است،  به روی جامعه ایرانی جاری و ساری شود تا «ما» در راه ایجاد و آفرینش یک تمدن نوین قرارگیریم. یک سرآغاز مطلوب و خرد گرایانه در تمامی ابعاد. بدان امید-  بدرود.

یکی از شهروندان ایرانی- مهدی میرابی

16 اسفندماه 1394

کار عقل و استدلال آنست که محسوسات را به مفاهيم و مفاهيم را به دانش و دانش را به حکمت سوق دهد. «ويل دورانت، لذات فلسفه ص26»

 

 


پیوست شماره سه - ارسال شده به تاریخ 17 بهمن ماه 1395

**************************

بسم الحق

علم دانستنی است، نه گفتنی؛ بسيار کس بود که داند و نگويد؛ و بسيار کس بود که گويد و نداند! نه گفتار دليل دانش کند. امّا، راست کرداری، دليل دانش کند و تباه کاری، دليل جهل. «شيخ احمد جام»

 

پلاسکو و دگردیسی جامعه ایرانی

 

حضور محترم جناب آقای دکتر علی لاریجانی

ریاست محترم مجلس شورای اسلامی

با عرض سلام و ادب

بی شک ساختمان«پلاسکو»یک زنگ خطر و هشدار به جامعه ایرانی بود و این سئوال در اذهان بوجودآمد که با یک زلزله کوچک یا رانش قسمتی از زمین چه بر سر شهر و شهروندان خواهدآمد؟ و چه تلفات سنگینی درپی خواهد داشت؟ آیا آن هنگام معقول ترین کارفقط این می تواند باشد که خاک رس بیاوریم و هرآنچه را که هست در زیرآن خاک مدفون کنیم و منطقه مردگان در سال فلان و ماه فلان و روز سیاه اعلام کنیم! البته همانطورکه می دانیم روزگاری پیش که ایران زمین هنوز با چوب وخاک و آجرفقط قادر به ایجاد ساختمان 3 الی 4 طبقه بود پدیده ساختمان پلاسکو یک رویای بزرگ محسوب می شد تا اینکه آن نیز محقق گشت و دیدار و خرید و صرف غذا درآن ساختمان یک تفاخر بود و بعدها قارچ گونه انواع بناهای بلند مرتبه بوجود آمد و دیگرآن تفاخرها نیز بی رنگ و رونق شد. آری، یک روز نیاز و رشد جامعه ایرانی به ساخت بناهای چندین طبقه بود تا، به اصطلاح، به دروازه های تمدن راه یابد و دغدغه حکام وقت آن بود تا این دگردیسی در جامعه ایرانی به تحقق رسد، اما این ساختمان که اولین سمبل پیش بسوی«مدرنیت»شدن جامعه ایرانی بود پس از 54 سال با یک آتش سوزی فرو ریخت و زنگ هشدار و خطر را برای جامعه ایرانی بصدا در آورد. حال سئوال اصلی و مهم اینست که آیا زمامداران امروز مثل کسانیکه در دهه 30 و40 ایده و اندیشه و دغدغه داشتند تا جامعه خود را مدرن سازند (با راهکار هجرت از بناهای خشتی وآجری به «آهنی و سیمانی») آیا اینک نیز «ایده» و طرحی در خصوص بناهای مدرن درآینده برای ایران زمین دارند؟ بناهایی نه از جنس خاک وآهن و سیمان وآجر (پدیده های موج اول و دوم بشری) بلکه از مشتقات«نفت»(پدیده موج سومی)! «اجماع تمامی عناصر ساخت دیروز در یک عنصرنوین» بله، خوشبختانه به استحضار میرساندکه من شهروند ایرانی دراین خصوص آنهم درحد بضاعت اندک خویش سالها کوشیده ام و از عالم علم مواد نفتی استفسار علمی نموده ام (پیوست شماره 1) هرچند که این مهم علاوه برتوانمندی و دانش و امکانات 98 درصدی بومی که در این خصوص بالقوه در کشور وجود دارد، با کمال تاسف (عوامل ساخت خانه های آینده) مسکوت مانده و تنها به یک نگاه و دستور ملی نیاز دارد تا در راه تحقق عینی قدم نهد و تمدن نوین ایرانی را موجب و شامل شود. ساخت بناهای فرا استاندارد و خود مولد و کم مصرف و بسیارکم هزینه درایجاد واحداث و... براستی که این تنها ترین راه معقول و منطقی است که در سایه آن می توان به آینده خوشبین بود و تعالی و تکامل را به جامعه ایرانی نوید و هدیه داد. بواقع که ساختار زیست امروزیمان همانند طرح سئوال غلط می ماند که همواره پاسخ غلط را نیز در پی داشته ودارد. «ما»هرچه هزینه مادی و معنوی صرف و خرج این ساختار معیوب و بیمارکنیم بی شک آنرا معدوم وحرام کرده ایم (غافلانه است که سرمایه های خویش را در درون ظرف سوراخی که همانند آبکش است بریزیم و متوقع باشیم که کاری کرده ایم و یا داریم می کنیم پس نتیجه مطلوب نیز روزی خواهیم گرفت!) درحالی که از دیگرسو به سهولت می توان پایه های یک زیست دگر برای ایران و ایرانی پی افکند و در راه تعالی و تکامل مطلوب پای نهاد و البته این مهم مشروط برآن است که زمامداران وقت توجه و عنایتی بدین «ایده و استراتژی ملی و مردمی» روا دارند و موجبات زیست نوین ایرانی را فراهم آورند.

شرح بیشتراین مقال را درنامه هایی که به مقام معظم رهبری و روسای جمهوری و صدا و سیمای جمهوری اسلامی و سازمان محیط زیست ارسال نموده ام، در پیوست ها آورده ام و تقدیم حضورتان می دارم. آری، با این نامه نگاری ها می خواهم بگویم که من به یک حق الیقین رسیده ام که این مهم به سهولت تحقق پذیراست و بعد به گونه ای اعلام دارم که  گوئیا با خضر نبی دیدار داشته ام و از او آب حیات نه برای خودم بلکه برای مردمم طلب کرده ام، دریافت «ماده ای شفاف وکدر»که درصورت جامد شدن همانند فولاد مقاوم می شود، اولین«ملاط» و دست مایه ساخت دنیای آینده که درتعداد اندکی از قالب ها ریخته می شود و سطوح مختلف در ابعاد مختلف را به «ما» می دهد که آنها به شکل «پازلی» برهم سوار و استوار می گردند و مامن نوین و پر امن آینده را می آفرینند! حال من این اشراق ملی خود را توام با خاکساری تقدیم به تک تک نفوس ایرانی می دارم و از خدا می خواهم که بزودی جامعه ایرانی در جاده یک معجزه بزرگ و مطلوب قرارگیرد و تمدنی نوین را رقم وآغاز نماید (عقلانیت ایرانی در ساخت دنیای مدرن خویش). امید که خانه ملت پیشگام «زیست بهینه» در جامعه ایرانی گردد.

بدان امید - مهدی میرابی

ما بي آنکه هدفمان را بهتر کنيم پيوسته در بسط وسايل خود می کوشيم. «ويل دورانت، درسهايي از تاريخ»

 

 


 

پیوست شماره چهار - ارسال شده به تاریخ یک خردادماه 1395

**************************


 

پیشاهنگ خویشم در میان این مردم؛ بانگ خروس خویشم در کوچه های تاریک. «اینچنین گفت زرتشت»

 

سیما و اقتصاد مقاومتی

درویش را نباشد برگ سرای سیما           مائیم و کهنه «طرحی» کآتش در آن توان زد

 

حضور محترم جناب آقای دکتر «عبدالعلی علی عسگری»

باعرض سلام و ادب

در ابتدا انتخاب و انتصاب شایسته حضرتعالی را به عنوان ریاست سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی«تبریک»عرض نموده و سپس توفیق روز افزون در راه این رسالت عظیم و خطیر را ازخداوند تبارک و تعالی برایتان مسئلت می دارم.

از آنجا که ریاست پیشین صدا و سیمای جمهوری اسلامی در آستانه بهار قول داده بود که درسال جاری جامعه ایرانی را با «روح اقتصاد مقاومتی»آشتی و پیوند دهد و بستر تعریف و تحقق«اقتصاد مقاومتی» را نیز میسر سازد؛ اکنون من شهروند ایرانی از ریاست جدید سیمای جمهوری اسلامی پرسشگرم که آیا مدیریت جدید قائل به قول و وعده ریاست پیشین می باشد؟ از آنجا که بی شک می دانم جواب این سئوال از سوی شما با پاسخ «مثبت»روبرو می شود، لذا پرسشی دیگر دارم مبنی بر آنکه مدیریت جدید با چه رویکرد و ترفندی به مقوله «اقتصاد مقاومتی» وارد خواهد شد؟

بله، وقتی که اذهان عام و خاص یک تعریف گنگ و غامض از«اقتصاد مقاومتی»در مخیله دارند و متاسفانه این امر در حد یک شعار باقی مانده، چگونه می توان «شاه کلید»اصلی این معما رایافت! آیا ورود سیمای جمهوری اسلامی بدین مقوله فقط بدان جهت است که می خواهد با طرح «معمای اقتصادمقاومتی» ذهن خاص و عام را درگیر این مسئله نماید (وبه نحوی رفع تکلیف نماید)؟ و یا با جلب آراء و نظرات جامعه ایرانی مترصد است تا به یک راه«حل» معقول و مطلوب و صد البته اجرائی راه یابد و راه یابیم؟ آنهم درحالی که بخوبی می دانیم اگر«اقتصادمقاومتی» از قبل دارای یک راهکار و برنامه عملیاتی«ملی و مردمی» و مشخص می بود، بی شک تا به امروز به تحقق خود راه می یافت و در این میان سیمای جمهوری اسلامی نیزخواسته و ناخواسته در نقش مبلغ و مروج آن به ایفای نقش می پرداخت، ولی اکنون این از تکلیف و رسالت سیما شده که به واسطه پیشگامی در جامعه ایرانی و نبض زمان خویش بودن (صورت مسئله)«سرآغازاجرائی شدن اقتصادمقاومتی»را کشف و معرفی و کاربردی نماید! با این وصف من مردمی بدین باورم که سیمای جمهوری اسلامی ناچاراست بنا بر عرف معمول و معقول، نخست با 1-تشکیل ستاد یا کمیته یا شبکه یا برنامه ویژه به استقبال این مهم رود و بعد2-«معما گشای ملی» از پروژه بزرگ اقتصاد مقاومتی گردد (فراخوان اندیشه های عام وخاص در خصوص ارائه ایده و راهکار) و بعد3-کاشف بهترین و معقول ترین «ایده، روش، راهکار ممکن»جهت اجرائی شدن «اقتصاد مقاومتی» درجامعه گردد و سپس4- تسریع سازی وحمایت کامل از ایده ملی و مردمی(تز) در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی بکوشد و بواقع که تنها با این رویکرد و بستر می توان ورود و حضور ملی و مردمی را در جهت «اقتصادمقاومتی»فراهم آورد؛ زیرا که تغییر و تحول در«اقتصاد» مقوله ای است که همگان را خواسته و ناخواسته موجب و شامل می شود، پس این مهم، عزم و اراده و اندیشه نخبگان ملی را می طلبد تا این«دگردیسی اقتصادی» باپیشگامی سیمای جمهوری اسلامی به بهترین شکل ممکن اتفاق افتد؛ ازاین روی، هزار و یک برنامه وکنکاش و مناظره و همه اندیشی تخصصی و ... ملی را می طلبد تا با اجماع اندیشه های عام و خاص«سرآغاز»اجرائی شدن«اقتصادمقاومتی»را بیابیم و آنگاه با خرد و آگاهی مضاعف بدان راه وارد شویم!

بی شبهه این اقدام و عمل سیما اگر صورت پذیرد (سیما+ طرح معمای ملی،چرائی«عدم اجرائی شدن»اقتصادمقاومتی+کشف بهترین راهکار جهت اجرائی شدن  اقتصاد مقاومتی از درون جامعه ایرانی+ اهتمام در تحقق بخشیدن به «ایده برتر ملی و مردمی» = تکوین وحیات اقتصاد مقاومتی در جامعه ایرانی) ، همان طریقی است که خواسته و نا خواسته در مقابل روی سیما قرار دارد و ناچار به ورود به آن است تا روح اقتصاد مقاومتی با جسم آن(جامعه ایرانی) پیوند و همزیستی پیدا کند و صد البته این راه و رویکرد مستلزم وقت و هزینه ها می باشد که هزار و یک اندیشه و خرد گوناگون را وقف اندیشیدن به یک سئوال اساسی و اصولی و بنیادین کنیم و اهل فن در آن خصوص راهکارها و ایده هایی  طرح نمایند تا به بهترین ایده و راهکار مطلوب دست یابیم.

اما دیدگاه دوم و دیگر در این خصوص این می تواند باشد که «ما» دارای رسانه ای انقلابی هستیم که به جهت پیشگامی در جامعه ایرانی و درد آشنا و همسو بودن باخواست و انتظارات و مطالبات و...مردم، از موضع«معمار اجتماعی»، خود از قبل می داند«جواب»خردورزی ملی که می خواهد برای عموم طرح کند، چیست وکدام است (جان کلام را) ولذا از موضع «معمار اجتماعی»، قبل یا بعداز اولیای نظام، به جهت اینکه رکنی مهم و تاثیرگذار در جامعه می باشد(لیدر اجتماعی) می تواند در صورت تجهیز شدن به «ابرایده»ملی و مردمی، خود به سهولت بستر ساز تحقق آن نیزگردد (مصداق چونکه100آمد 90 هم پیش ماست).

اینک در این خصوص به محضر حضرتعالی عارضم که من شهروند ایرانی مدعی هستم که تنها بواسطه یک«ایده»بسیارکوچک و حتی شاید خنده دار، اما قابل وصول و سهل می توان نه تنها راهکار اجرائی شدن اقتصادمقاومتی را دریابیم، بلکه«ساخت دنیای مدرن ایرانی»را نیزنویددهیم. با این ایده بسیارکوچک ولی مهم و اساسی و همه شمول (که همانند سوزن گاز یک اتومبیل که در عین کوچکی اش یا مجموعه عظیمی را راکد یا فعال می نماید) قادریم تا یک تحول و تعالی مطلوب و بزرگ در حد یک معجزه را بوجودآوریم! (چرا که ماشین اقتصاد مقاومتی نیاز اصلی به این قطعه بسیارکوچک و ریزدارد تا به سرآغازحرکت و پویایی خویش نائل آید)؛ ایده ای که «ما» را به یک فن آوری بومی وساده تشویق و ترغیب می کند و ملاط و متریال ساخت دنیای مدرن آینده را در اختیار «ایران زمین» قرار می دهد؛ ایده و فن آوری ای که بستر هجرت ایرانیان را از جامعه گنگ، بی نظم، هرج و مرج زا، معدوم کننده امروزی را (که براساس موج اول بشری و در دوره «صیادی وکشاورزی»پی ریزی شده ولی اینک بار موج دوم بشری که همان «صنعتی شدن جامعه»را با حالت«برزخی»خود بر دوش می کشد) به جامعه منظم، مرتب، امن وآرامش بخش فردا (موج سوم بشری«هسته ای شدن جوامع و کلبه های الکترونیکی») میسر و فراهم خواهد ساخت و جامعه ای نو و با خواست و نیاز نوکه در سایه خردورزی عام و خاص آفریده می شودو از بسیاری وابستگی ها و مصرف زدگی ها  و اسراف ها وآلودگی ها زیست محیطی و ... به دور  است و جامعه پاک را توام با بهره وری بیشتر(مادی و معنوی) به«ما» مژده و نوید می دهد، آفرید(آرمانشهرعینی و فیزیکی ایرانی).آری، چنین«سیمایی» مصداق تعریفی است که «امام خمینی(ره)» فرمودند: «سیما» در نظام جمهوری اسلامی ایران همانند یک «دانشگاه بزرگ اجتماعی»می باشدکه به انسان سازی اجتماعی مشغول است و رسالتی فراتر از یک «رسانه» صرف را عهده دار است».

و امروز سیمای جمهوری اسلامی بیش از هر نهاد و سازمان و وزارتخانه دارای معاونت و ارتباطات و... است و توانمندتر از جمیع آنان می باشد، اما با وجود امتیاز پیشگام پیشگامان در جامعه ایرانی بودن متاسفانه هنوز به رسالت واقعی خود نپرداخته و اینک نیازمند یک «ابرایده» است تا با آن دست به آفرینش بهترین ها زند و راه سعادت و شادکامی را به روی جامعه ایرانی بگشاید. امیدآنکه، سیمای جمهوری اسلامی باور نمایدکه در سایه «خردملی» قادریم تا ماهیت و وجود«ملاط»ساخت دنیای مدرن ایرانی را پیدا کنیم و تعریف و الگوئی نوین به خود و جهانیان در قالب «اقتصاد مقاومتی» ارائه دهیم.

در پایان چنانچه این مقال (همراه با 4 پیوست که یکی  به محضر رهبر معظم انقلاب و یکی به مقام ریاست جمهوری تقدیم و ارسال شده) مورد توجه و عنایت آن مقام واقع گردید، آنگاه بسیار خوشحال خواهم شد تا در مجالی دگر در خصوص چگونگی «فن آوری ساده و بومی» و همچنین بسترسازی مجازی «دنیای مدرن ایرانی» توسط «رسانه ملی» مصدع اوقات شریف شوم. بدان امید- بدرود.

اردیبهشت 1395 مهدی میرابی

ضمیمه پیوست ها

سخن ازدستیابی به یک «فن آوری ساده و سپس ساخت یک خانه مدرن و فرا استاندارد و کم هزینه و بعد یک ساختمان و یک مجموعه و شهرک و شهر و استان نیست، سخن اینجا است که تنها با این فن آوری ساده و بومی است که می توان الفبای سازندگی ملی و مردمی را به گونه ای جدید در تمامی ابعاد اجتماعی در جامعه جاری و ساری ساخت و انواع انقلاب و تحولات را در اقتصاد و صنعت و تجارت واخلاق و فرهنگ و... بوجود آورد(پدیده ای  که تنها شاه کلید تمامی قفل هایمان می باشد و هیچ پدیده ای نیست که چنین قابلیت و توانمندی عظیمی داشته و همه شمول باشد)؛ سخن از فن آوری ساده و بومی است که تنها تولیدش ساخت و ارائه چند قطعه می باشدکه با آن قطعات می توان همه چیز ساخت، از یک خانه و یک مجتمع و شهرک و شهر و استان و پل و راه گرفته تا اقتصاد و رفاه و نظم و ترتیب و زیست پاک و فرهنگ جدید و... . براستی که این «فن آوری»جامع الاطراف است و همه چیز را شامل می شود و بعد از آب و غذا از ضروریات حیات بشریست، لذا باید به آن بطور جدی و پایه ای و بنیادین نگریست تا با این پدیده ساده «نجات و رفاه ملی» را در قالب «اقتصادمقاومتی» بطور واقعی و اصولی میسرساخت و تمدنی نوخلق کرد. بدان امید- بدرود.

مهدی میرابی

"همة انديشه های نو را به خاطر معدودی از آنها که به کارآمدنی هستند، بايد شنيد؛ امّا خوب است که آنها را از آسياب اعتراضها و مخالفتها عبور دهيم؛ اين راهی است که هر بدعتی، پيش از شيوع در جامعة انسان بايد از عهده برآيد و از آن جان سالم به در ببرد. خوب است که کهنه در برابر نو ايستادگی کند و نو کهنه را بيازارد؛ حاصل اين تقلا، مانند نتيجه ای که از کشمکش جنسها و طبقه ها عايد می شود، پيدا شدن نيرويي خلاق و پرتوان، پيشرفت پرشتاب، و وحدت و حرکت نهائی و اساسی همگانی است." «ويل دورانت، درسهايي از تاريخ»

 


 

پیوست شماره پنج - ارسال شده به تاریخ 27 مردادماه 1395

**************************

بنام آنکه جان را فکرت آموخت

 

هر حقیقت از سه مرحله می گذرد: اول مورد تمسخر قرار می گیرد، دوم به شدت با آن مخالفت می شود و سوم به عنوان یک امر بدیهی مورد پذیرش قرار می گیرد. «شوپنهاور»

 

حضور سرکارخانم دکتر معصومه ابتکار

ریاست محترم سازمان محیط زیست

با عرض سلام و ادب

به استحضار می رساند  اگر حضرتعالی به جهت جایگاه اجتماعی مسئول «سازمان محیط زیست» هستید و همواره در فکر و دغدغه  «زیست پاک» و دفع و رفع آلودگی ها در سرای ایران زمین می باشید، من شهروند ایرانی نیز به جهت اینکه آینده را دوست دارم و می بایست مابقی عمرم را در آن بگذرانم، بسان شما همواره دغدغه «زیست پاک» را داشته و دارم و این مطلب برایم به عنوان یک سئوال دائمی و اساسی و اصولی مطرح بوده که حلال کل مشکلات چیست یا کیست؟ از این روی هرچه که در خصوص رفع و دفع آلودگی های زیست محیطی تحقیق و مطالعه کردم بیشتر در یاس و اندوه فرو رفتم زیرا که تمامی آمارها خبر از فجایع زیست محیطی می دهند (مصداق شعر«چون «بد» آید، هرچه آید «بد» شود/ یک بلا، ده گردد و ده، صد شود) و در این خصوص ایمان آوردم که دیگر هیچ اراده ای قادر نخواهد بود تا جلوی این آلودگی ها را که نخست حاصل عصر صنعتی شدن جوامع بشری (موج دوم بشری) و بعد جنگ میکروبی و شیمیایی که ساخت دست بشراست، بگیرد و ... . این آگاهی خواسته و ناخواسته مرا به احوال «تسلیم» و منفعل بودن کشاند و درست در همین  احوال بود که به یاد فلسفه ژوزف مورفی افتادم که معتقد است فردا بدتر از امروز می باشد (فلسفه یاس) و تو آیا با این احتساب می توانی زندگی کنی و برای آینده نیز برنامه و راهکار داشته باشی؟!

اینکه چگونه انسان می تواند در دنیای آلودگی های زیست محیطی زندگی کند و کمتر آسیب و آفتی را متحمل شود و با طبیعت نیز آشتی و مهربانی کند، بزرگترین سئوال محوری بود که سالها درپی جوابش بودم. با این وصف، روش زندگی موریانه ها را تنهاترین راهکار زیست در عصر آلودگی ها یافتم و با تعمیم آن به زندگی انسانی، ایده یا راهکارخانه های پاک، خانه های ایزوله شده، قرنطینه ای را یافتم؛ خانه هایی از جنس مواد شفاف و مات از مشتقات «نفت»؛ خانه های کم مصرف درانواع انرژیها و خود مولد انرژی بودن؛ خانه های فرا استاندارد؛ خانه هایی که با اجماع ملی انواع اندیشه ها و متخصصان فن به تکمیل و تعالی می رسد؛ خانه هایی که دیگر نیاز به خاک و سیمان و گچ و ماسه و آجر و آهن و سنگ و سرامیک و و چوب و رنگ و قیر و انواع لوله ای آب و گاز و برق و... ندارد؛ خانه های مدرن آینده که مجتمع ها و شهرها و استان های فردا را می آفریند. آری، این تنها ترین و سهل ترین و امکان پذیرترین کاریست که می تواند آن سازمان به عنوان یک رسالت وتکلیف بزرگ الهی و انسانی در جامعه ایرانی بر خود واجب نماید و در این راستا نخست «طرح مجازی سازی زیست پاک» را در غالب یک سایت اینترنتی گشایش نماید و بعد از عموم اهل فن دعوت نماید تا از صفر تا صد این مهم را تحقق مجازی بخشند و سپس با تعمیم آن به «حقیقی سازی ملی» بستر زیست پاک فردا را میسر و فراهم سازد.

ایده ساخت خانه های فردا علیرغم اینکه در صورت اول یک ایده­ی ساده و انتزاعی به نظر رسد، چرا که مشابه این نوع خانه ها در بسیاری از کشورها ساخته شده (پیوست شماره 5) و مورد انواع بهره وری ها نیز قرار گرفته است، اما متاسفانه هیچگاه از نگاه ملی جهت «انقلاب زیست محیطی» در جامعه مورد توجه قرار نگرفته، بطوریکه اگر این پدیده فراگیر شود چه تحولات بزرگ و مثبتی  را به ارمغان می آورد! آری، ما تنها با راهکار ساخت خانه های مدرن فردا است که می توانیم «زیست ایرانی» را تغییر بهینه و مطلوب دهیم و تحولی اساسی و اصولی بوجود آوریم. من این ایده را در قالب راهکار «ایجاد تمدن مدرن ایرانی- شیعی» با الهام از نظریه «هگل» که می گفت سرآغاز تمدن بشری از «ایران» آغاز شده و تمدن مدرن نیز باید از ایران آغاز گردد به مقام معظم رهبری (پیوست شماره 1) و به ریاست محترم جمهوری درقالب «هجرت فیزیکی» (شهری) (پیوست شماره2) از طریق «دفترارتباطات مردمی» تقدیم نمودم و درخصوص استارت واقعی اقتصاد مقاومتی، راهکار مجازی سازی ساخت خانه های فردا را به سیمای جمهوری اسلامی پیشنهاد کردم (پیوست شماره 3) و(پیوست شماره 4 که استفسار علمی از عالم علم پتروشیمی در خصوص ملاط خانه های آینده می باشد) که شاید از اول می بایست این ایده را به حضرتعالی به عنوان بانی و مسئول محیط زیست تقدیم می نمودم با این حال امیدوارم تاخیر و پوزش مرا پذیرا باشید. امید که در سایه اهتمام شما بانوی ایرانی که از سد و دیوار بسیاری از بایدها و نبایدها گذر کرده اید و مترصد انجام رسالت اصیل خویش در جامعه می باشید، «ساخت خانه های مدرن آینده» پای در راه تحقق نهد و تمدنی نوین بیافریند.                                                                                                       مهدی میرابی

 

ای بشر گرچه خلق شده ای ولی برخیز و ثابت کن که اشرف مخلوقاتی. «توماس کارلایل»

 


 

پیوست شماره شش

**************************


 

حضور محترم جناب آقای پرفسور فومنی

باعرض سلام و ادب و احترام

استاد گرانقدر، از اینکه مطلب بنده را مورد ملاحضه قرار دادید بی نهایت سپاسگزارم و بی تردید وام دار منت حضرتعالی می باشم. بله، مراد من از قطعه «دیوارهای مدرن فردا» تولید انبوه یک «ضلع 3متر در 3 متر» با قطر 15 الی 20 سانت که بتوان با تجمیع 6 قطعه یا ضلع، فضای(مکعبی) 3 متر در 3متر بوجود آورد، می باشد؛ در صورت امکان باکیفیت «شفاف» جهت نمای داخلی خانه  و «مات» جهت نمای بیرونی خانه و البته با احتساب اینکه مجموعه مکعب ها، اطاق ها و ساختمانها را تشکیل می دهند و مقاومت فشار چندین طبقه را نیز باید داشته باشند.

امید آنکه در سایه اهتمام «ما» خیر و بستری فراهم شود تا نفوس ایرانی از خانه ها و ساختمانهای نا امن پرهزینه و پرچالش امروزی به خانه های امن و فرا استاندارد آینده پای نهند و رفاه و آسایش بیشتر را تجربه کنند و من و شما خرسند که برای ایران زمین مفید بوده ایم.  بدان امید بدرود.

مهدی میرابی ، ارادتمند شما

05 مهرماه 1394

جوابیه جناب آقای پرفسور فومنی:

Petrochemicals: Areas of Opportunities

Generalities

Petrochemicals are chemical products derived from the processing of petroleum or natural gas, and form the essential part of the chemical industry today. It is a fairly young industry; effectively growing in the last 50 years, some 100 years after the drilling of the first commercial oil well in middle of 19 century.  Since then, the demand for synthetic materials to replace costly and sometimes less efficient products caused the petrochemical industry to develop into a major player in today's economy and society.

The two most common petrochemical classes of products are olefins (including ethylene and propylene) and aromatics (including benzene, toluene and xylene isomers).  Oil refineries produce olefins, whilst aromatics by fluid catalytic cracking of petroleum fractions.  Chemical plants produce olefins by steam cracking of natural gas like ethane and propane.  Aromatics are produced by catalytic reforming of naphtha.  Olefins and aromatics are the building-blocks for a wide range of materials such as solvents, detergents and adhesives.  Olefins are the basis for polymers and oligomers used in plastics, resins, fibers, and lubricants, to name a few.

Downstream processing of the noted commodity products resulted, in recent years, into new value-added products and areas of applications are growing by the day.  As an example, the global production of ethylene and propylene which is in the region of 200 million tones per year transformed into products such as polyethylene and acrylonitrile.  Figure below is indicative of main petrochemical products.

Petro

Specificities

Applications of petrochemical products can be found in all walks of life but as far as the case in question concerned, two groups of products, namely polystyrene and engineering polymers are of noteworthy.  The first derived from a combination of ethylene and benzene yielding polystyrene and thence expanded polystyrene (EPS) and the second (engineering polymers) resulting from ethylene as the primary raw material.  The applications of these commodity materials are widespread.  Expanded polystyrene (EPS) is a versatile, lightweight material that can be manufactured into a variety of products.  EPS offers a high-performance yet economical support for a wide variety of items, ranging from sensitive electronics to appliances to pharmaceuticals and its excellent insulation properties required for food and medical shipments.  EPS is recyclable but regrettably it is not tapped in Iran.

On the other hand, engineering polymers are a group of plastic materials that have that have better mechanical and/or thermal properties than the more widely used commodity plastics such as polystyrene and polyethylene.  Being more expensive, engineering plastics are produced in lower quantities and tend to be used for smaller objects such as mechanical parts.  Engineering plastics have gradually replaced traditional engineering materials such as wood or metal in many applications.  Areas where engineering polymers appear to be penetrating include car manufacturing (components/parts for engine etc) and certain building materials.

In short, EPS and engineering polymers can be exploited further in providing the kind of (durable and low cost) materials noted or idealized by Mr Mirabi.  The idea can certainly be taken further but that would inevitably require a thorough feasibility study, backed by credible investment.  The market, unquestionably, is certainly in place here.  If there is a will, there’s a way.

 

 


 

پیوست شماره هفت

**************************

Glass Houses Thumbnails


چاپ

شماره: 22-95

تاریخ: 06/09/1395

پیوست: ندارد

 

بسم الحق

آموزش سهروردی آن است که: رهايي در شناسايي؛ و شناسايي، راه رهايي است.

حضور جناب آقای دکترمسعود سلطانی فر

وزیر محترم وزارت ورزش و جوانان

با عرض سلام و ادب

نخست انتخاب حضرتعالی را تبریک عرض نموده و بعد توفیق روزافزون آن جناب را در این مقوله مهم  (ورزش و جوانان) از خداوند منان مسئلت می دارم.

متاسفانه به استحضار می رساند که اینجانب مهدی میرابی از موضع «مصرف کننده ورزش» طی 20 سال گذشته  در پی انواع کاروان های مدیریتی که به ورزش کشور ورود و خروج کرده اند، رهسپار روزها و ماهها و سالها بوده ام و در این مسیر همواره از خدا خواسته ام که آدم اهلش را بر مسند ورزش کشور قرار دهد تا جامعه ایرانی با مقوله «ورزش»آشتی و پیوندی جدی و عمقی نمایند و در این خصوص در میان  همه مدیرانی که بر مسند ورزش کشور جلوس کرده اند تنها دکترمحمود گودرزی بود که بواقع مولانای ورزش می بود و بدین خاطر ما جامعه ایرانی خرسند و شاد که در سایه دولت تدبیر و امید «فردی ورزشی شناس» بر مسند ورزش + جوانان جلوس کرده و یک تحول و تعالی مطلوب در ورزش کشور را رقم خواهد زد! اما افسوس که او هیچگاه به دیدار«شمس ورزشی»خویش نائل نیامد و زمان نیز به او فرصتی بیش نداد. آری،گردونه ورزش خیلی بیرحم است در ابتدا بسیاری از مدیرانی راکه در دوره و دولت خود افرادی کاردان و خلاق و نوآور و... بودند را به خودجذب نموده و بعد ازچندی آنان را درکمال حیرت و ناباوری به بیرون پرتاب کرده و می کند از این روی روند آمد و شد مدیران در ورزش کشور سند و گواه است که جمیع مدیران ورزشی مان تا کنون تنها مدیریت حال بودند ومتاسفانه نتوانستند یک افق روشن وکاری بنیادین را در ورزش موجب و شامل شوند و در میان ایشان تنها یک مدیر در طول تاریخ ورزش مان بوده که آمده علاوه بر راهبرد امور جاریه ورزش (مدیریت اکنون و زمان حال) دارای یک ایده برتر نیز بوده و با شعار «طرح جامع ورزش» کوشیده تا گردونه ورزش ملی را بنیانی دگر نهدکه افسوس آن عزم و اداره و تلاش به طرحی آرمانی و سنگ بزرگ تبدیل شد! با این وصف اکنون سئوال اینست چرا هیچکدام از مدیران ورزشی مان درطول تاریخ ورزشمان نتوانستند یک افق روشن و تابناک و خردورزانه را در ورزش مان گشایش و افتتاح نمایند؟ آیا تغییر دولت ها است که فرصت ماندن به مدیریت های ورزشی را نمی دهد تا شاهد موفقیت خویش باشند و راه و اهداف خود را دنبال کنند؟ آیا بدلیل اینکه مدیریت ها غیرتخصصی هستند و فاقد یک«اتوپیای ورزشی»می باشند تن به مدیریت«راهبری اکنون ورزش»می دهند و به ناچار«مدیریت حال»می شوند؟ و یا این طبقه کارشناسان ورزشی هستند که پاهای«روح های انقلابی مدیریت های» غیر متخصص را درکفش «بوروکراسی و دانش محدود و قالبی خاص» خویش می بندند تا سکون و روزمرگی حاصل تلاش و عملکرد مدیران ورزشی گردد؟ (مصداق:پای اسب استدلالیون چوبین بود/پای چوبین سخت بی تمکین بود) و یا سلیقه زدگی و من سالاری خود مدیران ورزشی است که بدون در نظر گرفتن«اهم و فی الاهم» با نگاه یک سویه خویش به ورزش می نگرند و دست به اقدام و عمل می زنند؟ و...

با این حال جریان تاریخ ورزش مان نشان داده که تمامی اهالی ورزش (عام وخاص) همواره و پیوسته منتظر بوده اند تا یک«ابرمدیر»ورزشی بر مسند ورزش ظهورکند و به همگان راه و برنامه و جهت دهد و تحول آفرین باشد،کسی که فرمان و دستورش نو و جدید باشد و ارکان ورزش ملی را در راستای آن بسیج و هدفمند و پویا گرداند و موجی نو از ورزش را در جامعه ای که با فقرتحرک روبروست جاری و ساری سازد و اکنون ورود چنین مدیری رویای تاریخی مان شده است. با این وصف اگر روزی من شهروند مصرف کننده ورزش برای لختی مسئول این ورزش بودم بی شک 2 هدف اصلی را پی می گرفتم و آنرا به سرانجامی نکو می رساندم: (سقف و کف ورزش)

1- به «ورزش عام (همگانی)» به طور جد می پرداختم  و به عموم جامعه ایرانی نوید می دادم که«ورزش» را درون خانه های آنان خواهم برد (نه بدانگونه که تاکنون رسم بوده که جمعی از نفوس انسانی ایرانی را در جایی و به مناسبتی گرد هم آوریم و بعد نامش را بگذاریم ورزش همگانی)

و

2- در خصوص«ورزش خاص»یا همان ابررشته ورزش هایمان(فوتبال) به جامعه ایرانی بویژه نسل جوان قول می دادم که به زودی شاهد آفرینش«یک ساختارمطلوب ملی فوتبالی»که درخور شان و مقام ایران زمین باشد، خواهند بود.

پس با راهکار«تای چی»(ووشو) یا همان پایه اولیه ورزش همگانی کشور چین به استقبال اولین سنگ بنای «ورزش عام ایرانی»می رفتم و در این راه نخست از دیپلماسی(وزیر ورزش کشور چین)جهت وارد کردن این رشته ورزشی و سپس در راستای بومی سازی آن از نیروهای داخلی(فدراسیون مربوطه وکارشناسان و پیشکسوتان و اهل فن و رسانه ها)کمک می گرفتم تا ارمغانی بزرگ را به ملت خویش تقدیم دارم(سلامت و نشاط جامعه ایرانی یا همان«سنگ بنای اولیه ورزش همگانی»).

و اما درخصوص«ورزش خاص یا ابررشته ورزش هایمان»با راهکار«فوتبال بهره وری یا مردمی»به رنسانسی در این رشته پرطرفدار و فراملی می پرداختم و پایه های یک ساختار مطلوب را که فراخور شان و مقام ایرانی باشد به دست«مردم و برای مردم»پی می افکندم و برای تحقق این مهم نخست تشکیل فدراسیونی«غیرمتعارف و موقت» را به نام فوتبال مردمی در بدنه ورزش کشور ضروری می دیدم که می بایست این فدراسیون نه تنها به جبران مافات فوتبال ایرانی بپردازد بلکه باید یک ساختار هرچندکوچک و نوپا، ولی آگاهانه و خردورزانه، را ایجاد و احداث نماید و یا به جای«فدراسیون غیر متعارف فوتبالی»به ایجاد و احداث«شورای 40 نفره خبرگان فوتبال ایرانی»اهتمام می ورزیدم و این دگردیسی فوتبالی را همراه با حمایت مادی و معنوی ازآن شورا طلب می نمودم.

دریغا که 20 سال توپ این کارشناس و آن کارشناس و این ساختمان و آن ساختمان و این جناب و آن جناب شدم و هیچگاه نتوانستم به راس ورزش خود بگویم که زیرمجموعه حضرتعالی منتظر و گوش بفرمان آنند که ایده واستراتژی و راهکار شما را به تحقق رسانند(چرا که شما مصدر امور هستید) و اگرخود«اتوپیای»ورزشی ندارید و تنها به راهبری امور فعلی ورزش توجه و اهتمام دارید، بیائید علاوه بر راهبرد امور جاریه ورزش به 2 رشته ای که ذکر شد توجه ویژه ای مبذول دارید{1-نخستین ورزشی که باجسم همه انسانها ارتباط دارد(تدوین نرمشی استاندارد- ایرانی) 2- معطوف شدن به رشته ای که بیشترین نفوس ایرانی بدان استقبال و توجه نموده اند(طرح جامع فوتبال ایرانی)}و براستی که ورزش ایرانی نیازمند«مدیریت جهادی»است، نه از آن نوع که غرق در اندیشه ساخت 1370 و چند ورزشگاه در سطح کشور می بود و نه آن اندیشه و اهتمامی که در طرح آرمانی(جامع ورزش) غرق می شود، بلکه نیازمند به«مدیریتی»است که قبل از«صدارت»از خود پرسیده باشد که مادر ورزش هاآیا«رشته دومیدانی»است؟ یا مادر ورزش ها قبل از هر ورزشی«نرمش»است؟ همان امر مهمی که متاسفانه تا کنون با آن سلیقه ای رفتار شده و یک شکل پایه و استانداردی از آن تعریف و تکوین نیافته(مثل کشور چین که میلیونها انسان میدانند که شروع و پایان«فرم نرمش»عمومی{ووشو- تای چی}چگونه است از این روی کودک 3 ساله تا پیر 100ساله را در کنارهم نمایش می دهند که جملگی با حالت هماهنگ به ورزش همگانی می پردازند و یک فرم مشخص را اجرا می کنند(الفبای اولیه ورزش همگانی) در حالی که مردمان«ما»تنها بدلیل اینکه عقول ورزشی مان به این مهم تا کنون توجه و رصد نکرده اند(اولین سنگ بنای ورزش همگانی) از این موهبت محروم مانده اند و اینک نیازملی - ورزشی مان است که در سایه مدیریت جدید ورزش بدین مهم پرداخته شود و هدیه ای بزرگ به اهالی ایران زمین تقدیم و عرضه گردد(تای چی ایرانی) و دیگر اینکه«ما» نیازمند وزیری هستیم که از خود پرسشگر باشد که کدام یک از رشته های ورزشی پای از حیطه ورزش بیرون نهاده و به پدیده ای فرا ورزشی و جهان شمول تبدیل شده اند؟ وآیا آن ورزش توانسته خواست و رضایت عموم را برآورده سازد؟ و راهکار تحول و تعالی «ابررشته ورزش هایمان» چیست و کدام است؟ و در خصوص واگذاری 2 تیم مردمی به بخش خصوصی(پیروزی و استقلال)بداند که راه نه دولتی ماندن و نه راه خصوصی سازی نمودن این 2 تیم مردمی است، بلکه نیاز به راه سوم است، یعنی، واگذاری به «مردم»(تعریف و ایجاد یک ساختار اقتصادی نوین، ساختاری هرمی شکل که با سرمایه و آرای  خود هواداران به تکوین و حیات راه می یابد) و...

درپایان امید و انتظار می رود که حضرتعالی با دو پای ورزشی «خاص» (سقف و کف ورزشمان) طریقت ورزشی خویش را آغاز نمائید و رضایت و خرسندی نفوس ایرانی را موجب و شامل شوید. بدان امید.

یکی از اهالی ورزش ایران زمین مهدی میرابی

بدرستی که افکار ما «ما» را آنطور ساخته اندکه هستيم. موضوع فکری و روحی «ما» عاملی است که سرنوشت ما را تعيين می کند. امرسن می گفت: «يک انسان همان چيزی است که تمام روز به آن فکر می کند.» مگر می توان طور ديگری هم باشد؟ امروز ديگر کوچکترين شکی نداريم که بزرگترين مسئله، در واقع حتی تنها مسئله ای که «ما» درگير آن هستيم، مسئلة انتخاب افکار درست است. اگر از عهدة اين کار برآييم در راه درست قدم برداشته ايم و قادريم تمام مشکلاتمان را حل کنيم. «ديل کارنگی»

چاپ

دودمانی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند، به کالبد بی جانی ماند که خوراک جانوران دیگر شود. «کنفیسیوس»

گناه فوتبالی

بحث  فوتبال زدایی از جامعه ایرانی (یا همان مبارزه جهت رفع و دفع فوتبال زدگی در جامعه ایرانی) از سالها پیش شکل و رونق گرفت! همان روزیکه در هنگام بازیهای جام جهانی بودیم و یک مجری سرشناس برنامه های سیاسی و اجتماعی و اقتصاد و... گفت : «این یعنی چه که فردا صبح که وارد جامعه می شوی، می بینی با شکست تیم ملی فوتبال «همگان» در یاس و پریشانی فرو رفته اند و کلیت امور زندگی را به کلی فراموش کرده اند و در خصوص فوتبال زدگی باید کاری کرد!». بله حرف و نظر آن مجری محترم چنان صائب بود که به منزله یک دستور العمل برای خیلی ها بود و لذا کم کم دیدیم که فوتبال ایرانی هر روز خار و خفیف تر از قبل شده و می شود و هیچ اعتراض و واکنشی هم در کار نیست و تحقیر فوتبالی بدانجا می انجامد که می بینیم کسی بر مسند این فدراسیون جلوس می کند که از اهل و اهالی فوتبال نیست و بی پرده اذعان می کند که به این سمت تحمیل شده و تا امروز می بینیم که تمامی مهره های فوتبالی او سوخته و تنها مهره مربی خارجی او مانده و جالب اینجاست که خود این مهره نیز (مربی خارجی) به بی کفایتی او گواهی کامل می دهد! بله، روزی 45 میلیون تومان صرف  نگهداری این مهره می شود تا بازی گنگ فوتبالی آقای کفاشیان ادامه یابد! می بینی بلا تکلیفی 2 تیم مردمی را ؟ می بینی که این دو تیم مردمی جایگاهی شده که افراد گمنام با آن به اشتهار و ... می رسند؟ می بینی که دغدغه رسانه ها این شده که چرا ورزشگاهها با عدم استقبال عمومی مواجه است؟! می بینی که عقل متعقله فوتبالیمان در خواب زمستانی و جاوید خود سیر می کند؟ می بینی که پیشگامان فوتبالی
(رسانه ها) از رسالت پیشگامی خود غافل مانده اند و در بن بست های فوتبالی «مو» می یابند و به موشکافی می پردازند؟ می بینی که غیر فوتبالی ها برای سرنوشت فوتبالمان از موضع «وزارت ورزش و جوانان» تصمیم گیری یک سویه  می کنند و ناخواسته درصددند تا دو تیم مردمی را که امانتی در دست دولت ها بوده با چالشی نوین روبرو کنند(خصوصی سازی به جای مردمی سازی)! می بینی که اولویت اول (یعنی فوتبال این ابر رشته ورزشها) به اولویت ثانوی تبدیل می شود و کشتی جای آن را می گیرد؟! و می بینی...؟

آری بقول معروف آب از چشمه و سرچشمه اصلی گل آلود است و صد افسوس «زهرآب» این جوشش چشمه در راه خود بسیاری از داشته های مادی و معنوی مان را سوزاند و خشک کرد و دریغا که تا امروز این سیر و روند همچنان حیات و بقا داشته و کو آن وجدان بیداری که در خصوص این مصیبت فوتبالی دغدغه و داد سخن داشته باشد؟ کو آن وجدان بیدار و آگاهی که با هزار و یک دلیل اثبات کند که «ما» با عدم توجه خود به فوتبال( این بستر پاک اجتماعی جهت حضور نسل جوان) فرصت های سالم زیستی را از آنان گرفته ایم و ضایعات این عدم توجه موجب شد که نسل جوان دیروز و امروز این سرزمین در خرابه های اعتیاد و پلشتی و بزهکاری و بی هویتی و ... سرگردان باشند و جلوه های زشتی را در جامعه به نمایش گذارند؟! براستی که مصیبت و گنگی فوتبالی درد و دغدغه بزرگی است چرا که  مقدار و میزان تخریب ها و خرابیهای فوتبالی بسیار زیاد است و لذا نیاز به بیداری و اجماع «رسانه ها» دارد تا «ما» به مرحله «خودیابی فوتبالی» و بعد «خود آگاهی فوتبالی» صعود و رصد کنیم؛ باشد که رسانه ها بدین رسالت و مسئولیت که از ایشان تاکنون فوت و غفلت شده، عمل نمایند و به خویشتن اصیل و حقیقی خویش نائل گردند تا فوتبال ایرانی در راه نجات و جهت یابی بومی خویش پای نهد. بدان امید- بدرود.

یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

زندگی میدان ادامه راه اشتباه نیست هر گاه پی به ناراستی راه خود بردیم  باید به ریشه و بن پاکی خویش باز گردیم، نه آنکه با اشتباهی دیگر آن را ادامه دهیم که برآیند آن، از دست دادن همه عمر است . «اینچنین گفت زردتشت»

چاپ

گرچه دانسته هايم اندک است، امّا می خواهم آن را بشناسانم تا ديگری، بهتر از من، حقيقت را کشف کند و کاری را پی گيرد که به رفع اشتباه من بينجامد. و با اين همه شادمان خواهم شد که علت کشف آن حقيقت بوده ام. «آلبرشت دورِر»

مجازی سازی فوتبالی

خوب است قبل از آنکه تعریفی از «مجازی سازی در فوتبال ایرانی» ارائه دهم، نخست نامی از عواملی را که می توانند این مهم را متولی شوند و خدمتی مضاعف به جامعه ایرانی نمایند ترسیم دارم و سپس به مقوله «مجازی سازی فوتبالی» پردازم:

majazisazifootballi_th

جهت بزرگنمایی روی نماد فوق کلیک نمایید.

مجازی سازی در فوتبال ایرانی یعنی بهره و استفاده از یک «روش جدید» برای جدا سازی از «اصل» نامطلوب (همان اصل و اساس و پایه ای که در گنگی و بختک زدگی ذاتی خویش مانده و همواره نیز عقیم و معدوم کننده بوده است)؛ در واقع مجازی سازی فوتبالی یعنی همان «خردی» که می بایست از ابتدا در راه فوتبال ایرانی (فوتبال تحقیقی) هزینه و خرج می کردیم ولی تاکنون به فراموشی سپرده شده است و لذا جهت جبران مافات می بایست از هم اکنون آنرا در «بستری نوین» (بنام مجازی سازی) صرف و خرج کنیم تا از برزخ  و گنگی فوتبال تقلیدی به سوی ساختاری عقلی و تحقیقی«هجرت»کنیم و بنیان گذار فوتبالی ناب و خردورز و مردمی و تحول آور و نشاط آور و پویا باشیم.


بله، ما تنها در سایه «مجازی سازی فوتبالی» است که می توانیم یک «فرصت جدید» ایجاد و احداث کنیم و سپس با تعقل و تدبر جمعی به «آنالیزجدید فوتبالی» (در وجه عملی و وجه نظری آن) بپردازیم و بعد با استنتاج قطعی خود دست به اجرا و عمل جدید زنیم و «الفبای فوتبالی ایرانی» خویش را تعریف و تبیین سازیم و آغازی باشیم برای پایانی.

مجازی سازی فوتبالی با 2 روش قابل تحقق و اجرا است:  majazisazi01 یکی از «وحدت» (مدیریت فوتبالی) به کثرت فوتبالی، و دیگری از کثرت «مردم فوتبالی» به وحدت (مدیریت)؛ در روش اول این مدیریت است که یک «ایده » نوین را آورده و در راه تحقق آن ارکان فوتبال ایرانی را رهنمون و هدفمند می سازد تا تجلی و عینیت ایده را موجب و شامل شود و اما در روش دوم که هر مرجع و مقامی(ازکثرت مردمی فوتبال)  در درون جامعه می تواند متولی «مجازی سازی فوتبالی» باشد، این تحول و تعالی فوتبالی نخست نیاز به یک «ایده» دارد، ایده ای که «دگردیسی» فوتبالی را مطابق بر پایه علم و منطق ترسیم دارد بطوریکه اهداف و راهکارهای آن راه منطبق با داشته ها و سرمایه های موجود و فعلی باشد و بر محور «بازیکن سازی» نوین، استراتژی و برنامه داشته باشد و این همان رویکردیست که از طریق «آموزش پایه ای و همگانی فوتبال» نسل امروز و فردای این مرز و بوم را مورد تربیت و بازشناسی استعدادهای ویژه فوتبالی قرار می دهد و بهترین ها را نیز عرضه و معرفی کند (تولید مطلوب ماده اولیه فوتبال).

در واقع مجازی سازی فوتبالی به اولین سئوالی که می اندیشد آن است که فوتبال از چه «ماتریالی» (مواد اولیه) تشکیل یافته؟ و بعد در راه رشد کمی و کیفی مواد اولیه «فوتبال نوین» اهتمام می ورزد تا با استخراج و پالایش داشته های خویش ساختاری نوین ایجاد کند.آری، بازیکن سازی بزرگترین «استراتژی مجازی سازی فوتبالی» است، از این روی آموزش عام و استاندارد شده فوتبال می تواند قدم اول و یک میزان جهت رشد و شناخت بازیکن «خوب و متوسط و عالی» را به دست «ما» (و عموم مردم)  دهد و شایسته های فوتبالی را نیز به سهولت شناسائی نماید و خود این امر(آموزش عام فوتبالی)  خواسته و نا خواسته، بستر ایجاد  یک ساختار نوین عقلی و علمی را بر فوتبال ایرانی تحمیل می کند و صد البته مهندسی علمی فوتبالی، تجلی و درخشش این مطلوب سازی فوتبالی را دو صد چندان می کند.

مجازی سازی فوتبالی فرصت و مهلتی است تا اندیشه عام فوتبالی برای مدتی کوتاه و فوری با اجما ع اندیشه های خویش  بسیج شود و «خردورزی فوتبالی» را در راستای شناخت و تکوین«الفبای فوتبال ایرانی» مصروف دارد و آغازگر «فوتبال نوین ایرانی» گردد (تشکیل موقت شورای خبرگان فوتبال).

مجازی سازی فوتبالی نفی کننده داشته ها و سرمایه های ملی فوتبالی نیست و در قاموس خود هیچگاه مترصد چالش آفرینی و جنجال سازی با فوتبال موجود ایرانی نبوده و نیست، بلکه راه و طریقتی است که با صلح و صفا و دوستی و مهرورزی می کوشد تا بستر رشد و پرورش استعدادهای مردمی فوتبال را به وسیله خود مردم  فراهم آورد و بهترین ها را نیز به جامعه فوتبال هدیه دهد.

مجازی سازی فوتبالی یعنی آفرینش یک راه نوین و متعالی که خرد ایرانی در آن مستتر است(فوتبالی تحقیقی و علمی).

البته، مجازی سازی فقط در حیطه و مربوط به فدراسیون فوتبال نیست؛ مجازی سازی یعنی «عدم خردورزی» فدراسیونی که در طول فوتبال مان جاری و سازی بوده؛ مجازی سازی فوتبالی یعنی که فوتبال متعلق به همگان است و بسیاری از نهاد ها و مراجع و مقام ها و ... می توانند در راه رشد فوتبال ایرانی مشارکت و همکاری نمایند و فوتبال عام را در جامعه ایرانی جهت دوری نسل جوان از اعتیاد و بی هویتی و خمودی و ....  متشکل سازند.

شعار مجازی سازی فوتبالی اینست «درجمع و با جمع و برای جمع» و در راه ساختن «فوتبالی عقلی و تحقیقی» عموم افراد را دعوت می کند تا با «خود مربی ای» و بعد «خود سنجی فوتبالی» و سپس «خود پروری فوتبالی» آینده بهتری را برای خویش و جامعه فوتبال ایرانی رقم زنند.

مجازی سازی فوتبالی که از طریق آموزش پایه ای و عام صورت می گیرد در پی خود، خواسته و ناخواسته، موجب می شود که 2 زیر ساختار فوتبال ایرانی 1- فوتبال گل کوچک و 2- فوتبال زمین خاکی، که روی به مرگ دارند جانی دوباره یابند و در پرسه حیات و رشد دیگری قرار گیرند(همان 2 نوع فوتبالی را که روح مشتاق فوتبالی در این مرز و بوم بطور خودجوش بوجود آورد اما به جهت اینکه «فیفا» این 2 فوتبال را غیر استانداد نامید، مورد بی مهری و عدم توجه فدراسیون فوتبال و عقول فوتبالی مان قرار گرفت! درحالیکه همین دو فوتبال بودند که همواره و پیوسته بهترین داشته های خویش را تقدیم باشگاه ها و لیگ های کشور نمودند (تغذیه دائم فوتبال ایرانی) و حال که فوتبال گل کوچک و فوتبال خاکی هر 2 مرده اند، شاهدیم که عرصه فوتبالمان با فقر استعدادهای ذاتی نیز مواجه است). افسوس که «ما» این میراث ملی و ارجمند را هیچگاه مورد توجه و تعالی قرار ندادیم (آموزش سهروردی آن است که: رهايي در شناسايي و شناسايي، راه رهايي است).

براستی تغییر در «تولید مطلوب» فوتبال ایرانی چگونه میسر می شود؟  عقل سلیم همواره حکم می کند اگر به کار رفع و دفع آلودگی ها و  ویرانی ها اهتمام می ورزیم باید نخست از متن و سرچشمه اصلی آن شروع کنیم؛ با این وصف این سوال پیش می آید که در خصوص فوتبال ایرانی متن و سرچشمه اصلی کجاست و چیست؟ آیا چشمه اصلی «فدراسیون فوتبال» است؟ یا طبقه ای به نام «بازیکن» که اولین و مهمترین رکن فوتبال است (ماتریال اصلی)؟ متاسفانه تاریخ فوتبال ایرانی نشان و گواه است که «ما» همواره و پیوسته «راس» فوتبالمان را به جای «چشمه فوتبالمان» اشتباه گرفته ایم و از راس فوتبال خواسته ایم که «بهترین ماتریال فوتبالی» را برایمان بسازد و بیافریند! و در این میان نه «ما» و نه «راس نشینان فوتبال» درمان را در نگاه و استخراج و پالایش بیکران استعدادهای مردمی فوتبالمان نیافتیم و نیافتند و در نتیجه درمان را فقط در عزل و نصب های فوتبالی دیدیم تا امروز! آری، براستی که تنها با توجه به «ماتریال»(ساخت بازیکن نوین) فوتبالی است که می توانیم یک تغییر و تحول مطلوب و پایدار را پی ریزی نماییم و در قالب «مجازی سازی فوتبالی» تحت عنوان «آموزش عام و پایه ای فوتبال»  بستر ساز این امر خیر و نکو در جامعه ایرانی باشیم. بیائیم با افشای عام الفبای ایرانی- فوتبالی و همچنین با تشویق و استفاده از امکانات خود مردم، سراسر ایران را (با هیچ هزینه مادی) مدرسه فوتبال نماییم و فضای پاک و اجتماعی را به نسل جوان هدیه دهیم.

مجازی سازی فوتبالی با روش «بازیکن سازی خودجوش» تنها ترین و ممکن ترین و مطمئن ترین و بی چالش ترین راه جهت رهایی از بن بست «ساختار تقلیدی و آچمززده » است و فرصت و مهلتی است تا به خردورزی فوتبالی راه یابیم و در این راستا، ایده یا طرح «فوتبال بهره وری» سالهاست که در خصوص «آموزش عام و پایه ای فوتبال» به تهیه و تدوین مراحل  نشر آموزش و ابزارهای کمک آموزشی ساده  پرداخته و همواره نیز آرزومند بوده تا این اشراق فوتبالی را تقدیم به مردم فوتبالی نماید. امید آنکه بواسطه من و شما و او «مجازی سازی فوتبالی» تحقق یابد. بدان امید بدرود

یکی از اهالی مردمی فوتبال مهدی میرابی

«تربيت» انعکاسی از تغيير اجتماعی است.

بزرگی در تاريخ نبايد سرآغاز تقليد شود، بلکه بايد مقدمة ابتکار باشد.

«جان ديوئی، فلسفة تربيتی»

چاپ

 گاهی وقت ها 

گاهی وقت ها ...

گاهی وقت ها نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت می خوری.

گاهی وقت ها باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی.

گاهی وقت ها متوجه جایی که ایستاده ای نیستی.

گاهی وقت ها نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود.

گاهی وقت ها صدای دیگران نمی گذارد آنچراکه باید، بشنوی.

گاهی وقت ها می بازی اما شاید که به هدف نزدیک تر شده باشی.

گاهی وقت ها داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند.

گاهی وقت ها لازم است هرجا که هستی از خودت راضی باشی.

فیلم فوتبال

برترین گلهای تاریخ

جادوی فوتبال خیابانی

بهترین بازیهای تاریخ

برترین بازیکنان تاریخ

کاریکاتورها

نظرسنجی

نظر شما درخصوص وب سایت فوتبال مردمی چیست؟
 

تعداد بازدیدکنندگان

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز19
mod_vvisit_counterدیروز78
mod_vvisit_counterمجموع164038