سایت فوتبال مردمی

چاپ

گرچه دانسته هايم اندک است، امّا می خواهم آن را بشناسانم تا ديگری، بهتر از من، حقيقت را کشف کند و کاری را پی گيرد که به رفع اشتباه من بينجامد. و با اين همه شادمان خواهم شد که علت کشف آن حقيقت بوده ام. «آلبرشت دورِر»

مجازی سازی فوتبالی

خوب است قبل از آنکه تعریفی از «مجازی سازی در فوتبال ایرانی» ارائه دهم، نخست نامی از عواملی را که می توانند این مهم را متولی شوند و خدمتی مضاعف به جامعه ایرانی نمایند ترسیم دارم و سپس به مقوله «مجازی سازی فوتبالی» پردازم:

majazisazifootballi_th

جهت بزرگنمایی روی نماد فوق کلیک نمایید.

مجازی سازی در فوتبال ایرانی یعنی بهره و استفاده از یک «روش جدید» برای جدا سازی از «اصل» نامطلوب (همان اصل و اساس و پایه ای که در گنگی و بختک زدگی ذاتی خویش مانده و همواره نیز عقیم و معدوم کننده بوده است)؛ در واقع مجازی سازی فوتبالی یعنی همان «خردی» که می بایست از ابتدا در راه فوتبال ایرانی (فوتبال تحقیقی) هزینه و خرج می کردیم ولی تاکنون به فراموشی سپرده شده است و لذا جهت جبران مافات می بایست از هم اکنون آنرا در «بستری نوین» (بنام مجازی سازی) صرف و خرج کنیم تا از برزخ  و گنگی فوتبال تقلیدی به سوی ساختاری عقلی و تحقیقی«هجرت»کنیم و بنیان گذار فوتبالی ناب و خردورز و مردمی و تحول آور و نشاط آور و پویا باشیم.


بله، ما تنها در سایه «مجازی سازی فوتبالی» است که می توانیم یک «فرصت جدید» ایجاد و احداث کنیم و سپس با تعقل و تدبر جمعی به «آنالیزجدید فوتبالی» (در وجه عملی و وجه نظری آن) بپردازیم و بعد با استنتاج قطعی خود دست به اجرا و عمل جدید زنیم و «الفبای فوتبالی ایرانی» خویش را تعریف و تبیین سازیم و آغازی باشیم برای پایانی.

مجازی سازی فوتبالی با 2 روش قابل تحقق و اجرا است:  majazisazi01 یکی از «وحدت» (مدیریت فوتبالی) به کثرت فوتبالی، و دیگری از کثرت «مردم فوتبالی» به وحدت (مدیریت)؛ در روش اول این مدیریت است که یک «ایده » نوین را آورده و در راه تحقق آن ارکان فوتبال ایرانی را رهنمون و هدفمند می سازد تا تجلی و عینیت ایده را موجب و شامل شود و اما در روش دوم که هر مرجع و مقامی(ازکثرت مردمی فوتبال)  در درون جامعه می تواند متولی «مجازی سازی فوتبالی» باشد، این تحول و تعالی فوتبالی نخست نیاز به یک «ایده» دارد، ایده ای که «دگردیسی» فوتبالی را مطابق بر پایه علم و منطق ترسیم دارد بطوریکه اهداف و راهکارهای آن راه منطبق با داشته ها و سرمایه های موجود و فعلی باشد و بر محور «بازیکن سازی» نوین، استراتژی و برنامه داشته باشد و این همان رویکردیست که از طریق «آموزش پایه ای و همگانی فوتبال» نسل امروز و فردای این مرز و بوم را مورد تربیت و بازشناسی استعدادهای ویژه فوتبالی قرار می دهد و بهترین ها را نیز عرضه و معرفی کند (تولید مطلوب ماده اولیه فوتبال).

در واقع مجازی سازی فوتبالی به اولین سئوالی که می اندیشد آن است که فوتبال از چه «ماتریالی» (مواد اولیه) تشکیل یافته؟ و بعد در راه رشد کمی و کیفی مواد اولیه «فوتبال نوین» اهتمام می ورزد تا با استخراج و پالایش داشته های خویش ساختاری نوین ایجاد کند.آری، بازیکن سازی بزرگترین «استراتژی مجازی سازی فوتبالی» است، از این روی آموزش عام و استاندارد شده فوتبال می تواند قدم اول و یک میزان جهت رشد و شناخت بازیکن «خوب و متوسط و عالی» را به دست «ما» (و عموم مردم)  دهد و شایسته های فوتبالی را نیز به سهولت شناسائی نماید و خود این امر(آموزش عام فوتبالی)  خواسته و نا خواسته، بستر ایجاد  یک ساختار نوین عقلی و علمی را بر فوتبال ایرانی تحمیل می کند و صد البته مهندسی علمی فوتبالی، تجلی و درخشش این مطلوب سازی فوتبالی را دو صد چندان می کند.

مجازی سازی فوتبالی فرصت و مهلتی است تا اندیشه عام فوتبالی برای مدتی کوتاه و فوری با اجما ع اندیشه های خویش  بسیج شود و «خردورزی فوتبالی» را در راستای شناخت و تکوین«الفبای فوتبال ایرانی» مصروف دارد و آغازگر «فوتبال نوین ایرانی» گردد (تشکیل موقت شورای خبرگان فوتبال).

مجازی سازی فوتبالی نفی کننده داشته ها و سرمایه های ملی فوتبالی نیست و در قاموس خود هیچگاه مترصد چالش آفرینی و جنجال سازی با فوتبال موجود ایرانی نبوده و نیست، بلکه راه و طریقتی است که با صلح و صفا و دوستی و مهرورزی می کوشد تا بستر رشد و پرورش استعدادهای مردمی فوتبال را به وسیله خود مردم  فراهم آورد و بهترین ها را نیز به جامعه فوتبال هدیه دهد.

مجازی سازی فوتبالی یعنی آفرینش یک راه نوین و متعالی که خرد ایرانی در آن مستتر است(فوتبالی تحقیقی و علمی).

البته، مجازی سازی فقط در حیطه و مربوط به فدراسیون فوتبال نیست؛ مجازی سازی یعنی «عدم خردورزی» فدراسیونی که در طول فوتبال مان جاری و سازی بوده؛ مجازی سازی فوتبالی یعنی که فوتبال متعلق به همگان است و بسیاری از نهاد ها و مراجع و مقام ها و ... می توانند در راه رشد فوتبال ایرانی مشارکت و همکاری نمایند و فوتبال عام را در جامعه ایرانی جهت دوری نسل جوان از اعتیاد و بی هویتی و خمودی و ....  متشکل سازند.

شعار مجازی سازی فوتبالی اینست «درجمع و با جمع و برای جمع» و در راه ساختن «فوتبالی عقلی و تحقیقی» عموم افراد را دعوت می کند تا با «خود مربی ای» و بعد «خود سنجی فوتبالی» و سپس «خود پروری فوتبالی» آینده بهتری را برای خویش و جامعه فوتبال ایرانی رقم زنند.

مجازی سازی فوتبالی که از طریق آموزش پایه ای و عام صورت می گیرد در پی خود، خواسته و ناخواسته، موجب می شود که 2 زیر ساختار فوتبال ایرانی 1- فوتبال گل کوچک و 2- فوتبال زمین خاکی، که روی به مرگ دارند جانی دوباره یابند و در پرسه حیات و رشد دیگری قرار گیرند(همان 2 نوع فوتبالی را که روح مشتاق فوتبالی در این مرز و بوم بطور خودجوش بوجود آورد اما به جهت اینکه «فیفا» این 2 فوتبال را غیر استانداد نامید، مورد بی مهری و عدم توجه فدراسیون فوتبال و عقول فوتبالی مان قرار گرفت! درحالیکه همین دو فوتبال بودند که همواره و پیوسته بهترین داشته های خویش را تقدیم باشگاه ها و لیگ های کشور نمودند (تغذیه دائم فوتبال ایرانی) و حال که فوتبال گل کوچک و فوتبال خاکی هر 2 مرده اند، شاهدیم که عرصه فوتبالمان با فقر استعدادهای ذاتی نیز مواجه است). افسوس که «ما» این میراث ملی و ارجمند را هیچگاه مورد توجه و تعالی قرار ندادیم (آموزش سهروردی آن است که: رهايي در شناسايي و شناسايي، راه رهايي است).

براستی تغییر در «تولید مطلوب» فوتبال ایرانی چگونه میسر می شود؟  عقل سلیم همواره حکم می کند اگر به کار رفع و دفع آلودگی ها و  ویرانی ها اهتمام می ورزیم باید نخست از متن و سرچشمه اصلی آن شروع کنیم؛ با این وصف این سوال پیش می آید که در خصوص فوتبال ایرانی متن و سرچشمه اصلی کجاست و چیست؟ آیا چشمه اصلی «فدراسیون فوتبال» است؟ یا طبقه ای به نام «بازیکن» که اولین و مهمترین رکن فوتبال است (ماتریال اصلی)؟ متاسفانه تاریخ فوتبال ایرانی نشان و گواه است که «ما» همواره و پیوسته «راس» فوتبالمان را به جای «چشمه فوتبالمان» اشتباه گرفته ایم و از راس فوتبال خواسته ایم که «بهترین ماتریال فوتبالی» را برایمان بسازد و بیافریند! و در این میان نه «ما» و نه «راس نشینان فوتبال» درمان را در نگاه و استخراج و پالایش بیکران استعدادهای مردمی فوتبالمان نیافتیم و نیافتند و در نتیجه درمان را فقط در عزل و نصب های فوتبالی دیدیم تا امروز! آری، براستی که تنها با توجه به «ماتریال»(ساخت بازیکن نوین) فوتبالی است که می توانیم یک تغییر و تحول مطلوب و پایدار را پی ریزی نماییم و در قالب «مجازی سازی فوتبالی» تحت عنوان «آموزش عام و پایه ای فوتبال»  بستر ساز این امر خیر و نکو در جامعه ایرانی باشیم. بیائیم با افشای عام الفبای ایرانی- فوتبالی و همچنین با تشویق و استفاده از امکانات خود مردم، سراسر ایران را (با هیچ هزینه مادی) مدرسه فوتبال نماییم و فضای پاک و اجتماعی را به نسل جوان هدیه دهیم.

مجازی سازی فوتبالی با روش «بازیکن سازی خودجوش» تنها ترین و ممکن ترین و مطمئن ترین و بی چالش ترین راه جهت رهایی از بن بست «ساختار تقلیدی و آچمززده » است و فرصت و مهلتی است تا به خردورزی فوتبالی راه یابیم و در این راستا، ایده یا طرح «فوتبال بهره وری» سالهاست که در خصوص «آموزش عام و پایه ای فوتبال» به تهیه و تدوین مراحل  نشر آموزش و ابزارهای کمک آموزشی ساده  پرداخته و همواره نیز آرزومند بوده تا این اشراق فوتبالی را تقدیم به مردم فوتبالی نماید. امید آنکه بواسطه من و شما و او «مجازی سازی فوتبالی» تحقق یابد. بدان امید بدرود

یکی از اهالی مردمی فوتبال مهدی میرابی

«تربيت» انعکاسی از تغيير اجتماعی است.

بزرگی در تاريخ نبايد سرآغاز تقليد شود، بلکه بايد مقدمة ابتکار باشد.

«جان ديوئی، فلسفة تربيتی»

چاپ

خيلی حرفها هست که «بزرگترها» می توانند بگويند امّا «کوچکترها» حق گفتن آنها را ندارند، و خيلی روياهاست که آنها می توانند داشته باشند و اينها نمی توانند.

پایان لیگ

سالها پیش بود که زمزمه 2 قطبی شدن فوتبال سرزبانها افتاد و بحث چرا بدنه اصلی تیم ملی را سرخابی ها تشکیل داده اند نقل مجلس ها و رسانه ها شد و بعد دیدیم که تیم های اصفهانی قطب فوتبالی شدند. براستی که عدل و عدالت چنین حکم می کند هر که شایسته تر است پس سالاری زیبنده اوست، البته اگرحمایت های فدراسیونی از تیمی و باشگاهی در کار باشد «صعود» سهل و آسان تر می شود و اگر حمایتی در کار نباشد قهقرا و سقوط و درجازدن و... حاصل و عاید باشگاهها و تیم ها می شود و بسیار نیز در این راستا دیده ام و شنیده ایم که مدیران و مربیان فوتبالی از ناداوری می نالند و شکایت دارند و معتقدند با سرنوشت آنان و تیم شان بازی شده و جملگی این حمایت و عدم حمایت فدراسیونی را جزئی از فوتبال ناپاک می خوانند. با این وصف هم مربیان و هم داوران و هم بالانشینان به خوبی می دانند که این فوتبال ناپاک و سیاسی و دولتی است و در این میان تنها زور و لابی و دست به افشاگری زدن و هوچیگری مربیان و مدیران باشگاهها می ماند که بواسطه آن بتوانند «سهم» خویش را بگیرند یا نگیرند! آری، فوتبالی که پایه و بنیادش بر «تقلید» شکل و قالب گرفته می بایست که ناپاک و پلید کننده نیز باشد و آسیابی جهت خرد و معدوم کردن سرمایه های مادی و معنوی مان گردد و بینوا «مخاطب» خود را نیز همواره بازی دهد (نه رشد و پویایی و نشاط و خردورزی). آری، درد و دغدغه فوتبالی یکی و دوتا نیست که بشود آنرا درمان کرد؛ واقعیت امر اینست که «ما» این کوچه را از همان اول اشتباه آمده ایم و تاسف و حیرت نیز آنست که کسی را جرات و شهامت اعتراف و اعتراض به این بن بست فوتبالی و تقلیدی نیست و سالهاست که انجماد فکری  و عدم اندیشه فوتبالی حکم فرما و بیداد می کند و این محرومیت وعدم تعقل فوتبالی ها چنان شدت گرفت و محسوس شد که غیرفوتبالی ها زمامدار امورآن شدند! درست از راهیابی تیم ملی فوتبالمان به جام جهانی 1998 بودکه موج دوم فوتبال ایرانی شروع شد و آقای صفائی فراهانی آمد و چند سالی بر مسند فوتبال جلوس کرد و در آخر نیز به واسطه یک مدیر فوتبالی بعد از خود زمزمه «سیاسی دولتی بودن فوتبال ایرانی» را به گوش فیفا رساند و بستر «تحریم فوتبال ایرانی» را رقم زد و با عنوان «مستشار فوتبالی فیفا» و ریاست «کمیته انتقالی فیفا» دوباره آمد و یک اساسنامه تحمیلی- تحمیقی را برایمان ارمغان آورد! و این اقدام ( به اصطلاح نقشه راه فیفا برای فوتبالمان) در شرایطی بوقوع پیوست که نیاز فوتبال ایرانی قبل از هرچیز به «مرام نامه فوتبالی» بود، مرام نامه ای که از درون خود می بایست اساسنامه فوتبالی را نیز تعیین و تبیین کند! (مرام نامه ای که جهت و قبله فوتبالی مان را معلوم و مشخص دارد و سپس سیر وسلوک نوین فوتبالی را انتخاب و اختیار نمائیم). اما افسوس که نه فوتبالی ها و نه غیرفوتبالی ها (شامل افراد سیاسی و نظامی واقتصادی و بوروکراسی کار که بر مسند فوتبالمان جلوس کردند) هیچکدام در وجود و ماهیت و تغییر و تحول وچرایی این فوتبال منحوس تقلیدی کوچکترین «تامل وتعقلی» نکردند و فقط این راهبر دایم الحرکت  را همانند «وسیله ای نقلیه» دانستند که آنان راننده آنند و نه سازنده آن! و امروز بسیاری لعن و نفرین می کنیم آن کسی را که فقط با «رنگ» بر روی این ابوقراضه نوشت «حرفه ای» (آنهم با 2 خط یکی لاتین و دیگری فارسی) و دریغا و افسوس که در طول زندگی فوتبالمان ندیدیم و نشنیدیم کسی برای یکبار، به اشاره هم که شده، معتقد باشد راه رشد و تعالی فوتبال ایرانی در «مجازی سازی» است، حتی بطور آزمایشی و موقت (اولین اقدام و قدم ممکن در راستای برون رفت فوتبالمان از بن بست بنیادین خویش). ولی آمدند بعد از تعلیق فوتبالمان که امید می رفت فوتبال ایرانی در آستانه یک تحول بزرگ قرار گیرد، یک راننده «بوروکراسی دان» قد بلند و خندان و خونسرد را با یک یونیفورم شکیل به رهبریت این ماشین نشاندند و او چه صریح  و بی پروا اذعان کرد به این صندلی تحمیل شده و یواش یواش داره از این کار خوشش میاد! و در این راه دیدیم و دیدند که این خود او بود که به سرمنزل مقصود رسید (رشد قاره ای و نائب رئیسی کنفدارسیون آسیا) و نه فوتبال ایرانی! بله، زمان نشان داد که زبان فوتبال و نیاز فوتبال تنها به مدیریت بوروکراسی و اساسنامه زده نیست (که آنرا بهانه و مدخل ورود غیر فوتبالی نمودند)، بلکه نیاز و محرومیت فوتبال ایرانی به «نگاهی بومی فوتبالی» می بود تا از گنگی و آچمززدگی فوتبال تقلیدی بدر آئیم؛ با این وصف، اینکه چرا هیچ کس مایل به پایان چنین فوتبالی نیست و در سودای «دگرگونی و تحول بنیادین در فوتبال ایرانی» نمی باشد و در کمال تعجب نیز  کل و جزء این فوتبال تقلیدی از دستش می نالند و زخم خوده او هستند و کاری نمی توانند انجام دهند و قادر به فکر کردن به فرای بختک فوتبالی نیستند که این خود «معمای» بزرگی است! براستی که اگر روزی توجه «ما» به این معمای فوتبالی جلب شود، بی تردید اولین قدم را در راه خردورزی فوتبالی برداشته ایم. به قول ظریفی، کار فوتبال آموختن انديشيدن است، نه آموختن انديشه ها. (چیزی که نیاز کارشناسان غرب زده فوتبالیمان است تا فوتبال را از نگاه ایرانی و بومی مدنظر قرار دهند، و از منظر شرقی به تاویل و قرائت «فوتبال ناب» بپردازند (همان روح پراگماتیسم که در فوتبال تحقق عینی یافته)؛ اما وقتی که عام و خاص فوتبال ایرانی به جهت اینکه در بستر فوتبال تقلیدی (نه تحقیقی) در بن بست فوتبالی خویش متولد شده و رشد و شکل و قالب گرفته اند و تمامی کارشناسان و متخصصین فوتبالی مان هم تنها با نگاه الگو برداری از «فرم غربی» به دردها و درمانهای فوتبالیمان می نگرند و غافلانه نیز «تجویزهای کپی شده از فلان کشور و باشگاه  غربی» را صادر می کنند و برگنگی و بختک زدگی فوتبالمان می  افزایند، دیگر چه کسی می تواند و جرات دارد تا به این جماعت فوتبالی بگوید که راه را اشتباه آمده ایم و قبله فوتبال ایرانی این سو نیست و بیائیم یک بار دیگر با اجماع اندیشه های فوتبالی و غیرفوتبالی  به تعریف و آنالیز «فوتبال ناب و اصیل» پردازیم و سپس با نگاه و بصیرت نوین به تبیین  اهداف و استراتژی های مطلوب و تمرین ها و تست های خاص و عام و ... فوتبالی دست زنیم و شالوده «یک ساختار نوین» را پی ریزی نمائیم. اما دریغا که هر ساز و زمزمه ای که خبر از وداع تدریجی از ساختار تقلیدی فوتبالمان  بدهد «بدعت گزار» و«خود بزرگ بین» و«از راه رسیده» و «دانه ای که هنوز قوره نشده و خبر از کشمش می دهد» و«آدم عقده دار» و «بوی کباب به مشامش رسیده و نمی داند که اینجا خر سرخ می کنند» و ...قلمداد می نمایند (و من طی 20 سال گذشته تمامی این القاب و صفت ها را شنیدم ، آنهم بیشتر از اهل و اصحاب رسانه های نوشتاری و دیداری و بالادستی های فوتبالی و ورزشی و در این راه خدا را سخت  شاکرم که بر سفره نان  و نام این فوتبال خراب آباد ننشستم زیرا که معتقد بودم این راه فوتبالی حرام و بطلان است و من منکر حیات و بقای این  منحوس میمون وار می باشم). براستی که این فوتبال همه چیز و همه کس و همه ارکان خویش را در حد ضرورت داراست و متاسفانه تنها از میان انواع راههای موجود «فوتبالی» راه تقلید را برگزیده است و پیوسته نیز بطلان و پلشتی آنرا تجربه کرده و فقط نیاز به «تغییر و انتخاب  راه دیگری» دارد (نیازمند یک خودیابی و بعد جهت یابی و سپس خودباوری «عقلی» فوتبالی می باشد). اما این تحول فوتبالی فقط در سایه اقتدار یک مدیر فهیم و آگاه می تواند به منصه ظهور راه یابد و کو آن «ابر مدیر»!؟ و ازآنجا که قاعده و قانون اینست که فقط یک مدیر می تواند این تحول و تعالی را رقم زند و «ما» شرطی شده نسبت به «فرد» هستیم (قائم به فرد) بنابراین جامعه ایرانی- فوتبالی باید فقط دعا کنند که سعادت قرین راهشان شود و چنین «مدیری» در راس فوتبال قرار گیرد و موجبات این تحول و تعالی فوتبالی را فراهم آورد! و تاریخ یک قرنی فوتبالمان گواه و نشان است که «ما» همواره و پیوسته در فوتبالمان دست به عزل و نصب های فراوان زده ایم بدین امید که درمانگر واقعی و حقیقی فوتبال ایرانی در راس هرام فوتبال قرار گیرد و معجزه خویش را آغاز کند! اما زهی خیال خام و بزرگ، جرم «ما» اهالی فوتبالی آن بود که نتوانستیم این حقیقت آشکار و عریان فوتبالی را مبنی بر«در جمع و باجمع و برای جمع»که در وجوه فوتبال ناب متظاهر است، را ببینیم و بخوانیم؛ ما نتوانستیم با نگاه «جمعی» آنهم از منظر شرقی(نه غربی) به فوتبال بنگریم و پایه و شالوده فوتبالمان را پی ریزی نمائیم، علیرغم اینکه از دریای بیکران استعدادهای فوتبالی برخوردار بودیم؛ اینکه چرا بعد از اولیای فوتبالمان، اهالی و اصحاب رسانه ها که ایشان را «پیشگامان نهضت بیداری و روشنگری در جامعه ورزشی- فوتبالی» می نامند، هیچگاه در نقش «عقل متعقله فوتبالی»(اولیای عام فوتبالی) به ایفای تکلیف و رسالت خویش نپرداختند نیز یک معمای بزرگ است! و شاید همه اعلان و گواهی می دهند که «الینه» شده در ساختار تقلیدی و آچمززدگی فوتبالی هستیم تا روزی که برحسب اتفاق با همت و رشادت یک وجدان بیدار «حباب و پوسته  بختک زدگی فوتبالی» شکسته  شود و آنگاه ایمان و باور آوریم که «ما» بی چرا زندگان فوتبالی بوده ایم؛ با این وصف اکنون هرکه در درون این فوتبال تقلید و بی ریشه و حسین قلی خانی و... اهتمامی دارد هم خود و هم «ما» را سرکار گذاشته و نیچه چه جالب می گوید در درون ساختاری که روی به روزمرگی دائم دارد: «آه، چه بسيار انديشه های بزرگ که کارشان بيش از کارِ دم نيست: باد می کنند و تهي تر می سازند» (افسوس در بن بست فوتبالی «مو» می یابند و به مو شکافی می پردازند ولی هیچگاه به بحث «خردفوتبالی» نمی پردازند!) بله من و «ما» از این فوتبال منحوس وزشت و پلید کننده بیزاریم و خوب می دانیم«چه حاصل رنج آبیاری کردن باغی که از آن گل کاغذین روید»! امید آنکه دری به تخته بخورد و در سایه یک عزل و نصب فوتبالی، آن ابر مدیر فوتبالی یا حداقل درد آشنای فوتبالی، زمامدار امور شود و یا خدا به رسانه هایمان یک شور و شعور و تعقل مضاعف عنایت دارد تا ایشان باور دارند که اولیای عام فوتبال ایرانی هستند و در هنگامه ای که «نه دستی تا ستیزیم نه پایی تا گریزیم» که گریبانگیر جامعه فوتبالی است، در نقش «عقل متعقله «عام» فوتبالی» اعجازگر «آگاهی و انتخاب و آفرینش» فوتبالی در این مرز و بوم گردند. به امید آنکه کسی یا مرجع و مقامی «چاره اندیش و خیر اندیش» فوتبالی شود، بدرود.   یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

باغبانی را می مانيم که تکنيک پيوند زدن، وجين کردن، باغداری، و گياهشناسی را به حد اعلای علم امروز می شناسد امّا به نوع درختی که غرس می کند نمی انديشد و اين موضوع را که جامعة او نيازمند چه ميوه ايست، در نظر نمی گيرد. «دکتر علی شريعتی، چهار زندان»

چاپ

نخستين رسالت ما كشف بزرگترين غامضی است كه از آن كمترين خبر‍ی نداريم و آن « متن مردم » است و پيش از آنكه به هر چاره ای بگرويم بايد زبانی برای حرف زدن با مردم بياموزيم و اكنون گنگيم. ما از آغاز پيدايشمان زبان آنها را از ياد برده ايم و اين بيگانگی، قبرستان همه آرزوهای ما و عبث كننده همه تلاشهای ما است. « دكتر علی مزينانی»

دو تیم مردمی را به مردم واگذارید

دو تیم مردمی استقلال و پرسپولیس سالها پیش ورشکسته «معنوی» شدند و امروز نیز ورشکسته «مادی» گشته اند و اینک بن بست کامل آنان را در مقابل رویمان داریم. آری، از اول نیز نمی بایست که «دولت و دولتیان» این بار کمر شکن را می پذیرفتند تا اینکه امروز بدین معضل  بزرگ برخورد نماییم، به گونه ای که نه دولت تحمل بارهزینه های این دو باشگاه را دارد و نه بخش خصوصی. حال نیز خواسته و ناخواسته وجود این دو باشگاه میدان مینی گشته است که همه ازآن دوری می جویند الا مردمی که طرفدار آنها هستند و سالهاست که هزینه های رشد منفی آنان را نیز پرداخت کرده اند و اما حال که بحران اقتصادی آبی ها و قرمزها به مرز خطرو فاجعه رسیده، شاهدیم که موجی نو از سوی رسانه ها بوجود آمده وبدین مهم پرداخته و می پردازند تا راهی از میان سخنان، مدیران و کارشناسان و مربیان و... بیابند که درمانی جهت درد اینک باشد و لذا دیده و می بینیم که هرکس چیزی می گوید ویکی در مذمت فوتبال دولتی داد سخن می دهد و یکی نیز از محاسن واگذاری بدون بدهی سخن می گوید و یکی ازسرمایه سوزی بخش خصوصی و عدم استقبال آنان می گوید!! اما تمامی این سخنان در غایت خویش به راهکار «خصوصی سازی» اقتصادی – فوتبالی اشاره ومنتهی می شود .

افسوس اینهمه نظریه پردازی های کلیشه ای می شود، اما یکی نیست که بگوید این 2 باشگاه را به خود طرفداران میلیونی شان واگذارید.  گویی تا قیام قیامت باید فقط به 2 راه نگاه کنیم 1- فوتبال دولتی، 2- فوتبال خصوصی سازی شده  و انگار جرم است اگر بگوئیم امکان دارد راه سومی نیز وجود داشته باشد به نام، نه فوتبال دولتی، نه فوتبال خصوصی سازی شده بلکه «فوتبال مردمی»؛ آری، اهالی مردمی آبی ها و قرمز ها بهتر و بیشتر از هرکس توانمند هستند تا فرزندان گمشده خویش را پس از سالها دوری از دولت به هر صورت و حالتی که هستند بگیرند و بدهی آنان را نیز پرداخت کنند و خود متولی رشد و تعالی آنان باشند. ایکاش ایکاش در ضمیر رسانه ها و کارشناسان و مربیان و... کشورمان بدین راه روشن و آشکار نیز توجهی می بود تا دغدغه همگانی در راستای « چگونگی ونحوه شایسته این انتقال از دولت به مردم آبی و قرمزفوتبالی» معطوف می گشت  (ساختار فوتبال مردمی)و شاید ایکاش یکی می بود و می گفت که این 2 تیم مردمی را حداقل به خانه مردم(مجلس شورای اسلامی) هدیه کنید! تا ایشان یا خود متولی این 2 تیم مردمی باشند یا مرجع مردمی را شناسائی و این دو را به آنان واگذار کند .

یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

خالق بزرگ «خلاقیت» به ما اعطا کرده است. پیشکش ما نیز به او به کار بردن آن خلاقیت است. جولیا کامرون

 

لطفا به تاریخ نامه ای که در خصوص «واگذاری 2 تیم مردمی» به زمامدار وقت ورزش کشور نوشته شده، توجه نمائید.

شماره:    140-110

تاریخ:     15/11/1387

 

حضور محترم جناب آقای مهندس علی آبادی

ریاست سازمان تربیت بدنی جمهوری اسلامی ایران


همانطور که می دانیم «قرآن» این کلام وحی با نام«خدای سبحان» شروع می شود و با نام «مردم» نیز خاتمه می یابد؛ «مردم» کلمه و حریمی «مقدس» است، آنچنان بزرگ  و مقدس که بنیان گذار «انقلاب اسلامی» امام خمینی(ره) می فرمودند که «من خادم مردمم» و «مردم ولی نعمت ما هستند».

براستی که هرچیز و پدیده ای که در حیطه و تعلق «مردم» قرارمی گیرد، چیزی شبیه «درب مسجد» می شود که دیگر نمی توان آنرا فروخت یا سوزاند؛ آری تاریخ فوتبالمان گواهی متغن است که تیم پرسپولیس و استقلال متعلق و مزین به نام«مردم» است و از متن و نهاد همین مردم کوچه و بازار نیز به حیات و تکوین راه یافته اند، این 2 تیم در دامن عشق ها و اشک ها و شورها و دغدغه های همین مردم رشد و قوام یافته و همین استقبال و آفرینش «مردمی» سبب گردید تا دولت ها به پاس احترام به آرا و سلایق «مردم» (به ویژه نسل جوان) در حمایت و هدایت این 2 تیم مردمی حضور و مشارکت نمایند و با پیشگامی خود در این امر، بکوشند تاعمق ارادت ها و ارج نهادن به خواست ونیاز جامعه را ابراز و اعلام دارند، اما اینک «نظام ورزش کشور» در راستای اصل 44 قانون اساسی مجاز و مکلف به واگذاری باشگاه های دولتی به بخش خصوصی شده ودر اجرای این قانون، هیچ شک و سئوال و ابهامی نیست ، چرا که حیات و بقاء بسیاری از باشگاه های کشور با حمایت های دولت و دولت ها بوده ، از این روی به جهت  صاحب امتیازی واولیایی دولت در آن باشگاه ها ، دولت مجاز و مختار است تا در راستای اصل 44 قانون اساسی ، باشگاه هایش را به بخش خصوصی واگذار نماید، اما در این گیرو دار نباید فراموش شود که اگر نظا م اقتصادی کشورمان روی به خصوصی سازی نهاده می توان تیم های پرسپولیس و استقلال را که به نام«مردم سند زده » شده را نیز در حیطه واگذاری به« بخش خصوصی » قرار داد.

با این چوب حراج به سر این 2 تیم مردمی ، من مردمی فوتبال از نظر شرع و فقه نمی دانم که حکم شرعی مراجع اعظام در این خصوص چیست؟ اما فقط به اتکای بحث «عدالت اجتماعی» و مردم سالاری دینی که محور اصلی سیاست های نظام جمهوری اسلامی ایران است ، می توانم بگویم که این خلاف «عدالت اجتماعی» است که 2 تیم مردمی را به فردی یا افرادی متمول و سرمایه دار واگذار کنند و خط بطلانی بر« سرمایه معنوی »این2 تیم کشند؛

این 2 تیم علی رغم اینکه امروزه دارای هیچ بضاعت «مالی» نیستند ، اما دارای سرمایه ای بزرگ و معنوی به نام «مردم» می باشند که بی تردید هیچ مرجع و مقامی نمی تواند قیمت و ارزش این سرمایه معنوی را به ریال و تومان محاسبه کند و بعد بگوید که این تیم فلان مبلغ و قیمت ، ارزش دارد !

بواقع که کسی نمی تواند قیمتی برای خون دل خوردن ها و اشک ها و حسرت ها و سکته کردن ها و ... طرفداران مردمی آن تعیین کند؛ اکنون توقع و انتظاری که از «ریاست ورزش کشور» جناب آقای مهندس علی آبادی می رود آنستکه از موضع مدعی العموم ورزش به ویژه فوتبال ، نخست با رجوع به مراجع اعظام ،حکم شرعی واگذاری این 2 تیم مردمی به بخش خصوصی را جویا شود وبعد درمقابل هیئت دولت و همچنین دیگر مقامات  مسئول، اذعان و اعتراف دارد که این 2 تیم متعلق و مزین به نام مردم است ودر این راستا خواستار ایجاد ساختاری«هرمی» شکل با راهبرد «شورا مداری»، برای این 2 تیم مردمی گرددو سپس مقدمه و زمینه واگذاری این 2تیم را به اهالی مردمی آن بدین طریق  فراهم آورد . براستی که می توان با«بضاعت معنوی»این 2 تیم ساختاری «هرمی» شکل را که شروع و استارت آن ساختار از متن و نهاد مردم طرفدار این 2 تیم باشد، پی افکند و با این اقدام برای اولین بار روح تعاون و مشارکت و چاره جوئی و ... رادر این 2 تیم مردمی محقق ساخت وروح واقعی این دو تیم را به پیکره  مرده و کم تحرک آن برگرداند .

امید آنکه در این خصوص نیز ایمان و باور داشته باشیم که با سرمایه ها و بضاعت های اهالی مردمی و خبره وپیشکسوتان این 2 تیم (در صورتی که حلقه و بستری برای پیوند شان فراهم آید)، می توان به سهولت، روح تعاون و نوآوری و شکوفائی و خردورزی و ... را به تجلی و نمایش گذاشت  و این خیل عظیم مردمی را که جز بی سرانجامی ونا بسامانی تیم محبوبشان ، چیزی دگر ندیده و همواره بی تاب لحظه ها بوده اند را، مژده و نوید داد که با مشارکت و حضورشان در راستای ایجاد بنای نوین و کاملا مردمی از تیم محبوب خود می توانند«خشتی» از آن بنای نوین گردند و در ساخت وساز آن دخیل و شریک باشند ( با هربضاعتی که دارند ، فکری وجسمی و مالی) ،باشد که روزی درسایه اهتمام نماینده ورزشی دولت خدمت گزار ، شاهد احقاق حق مردمی 2 تیم استقلال و پیروزی و همچنین هدایت و رهبریت این 2 تیم بدست« مردم» که صاحبان اصلی آن هستند باشیم . آری ایرانی می تواند اگر بخواهد و بخواهند.

یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

چاپ

 گاهی وقت ها 

گاهی وقت ها ...

گاهی وقت ها نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت می خوری.

گاهی وقت ها باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی.

گاهی وقت ها متوجه جایی که ایستاده ای نیستی.

گاهی وقت ها نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود.

گاهی وقت ها صدای دیگران نمی گذارد آنچراکه باید، بشنوی.

گاهی وقت ها می بازی اما شاید که به هدف نزدیک تر شده باشی.

گاهی وقت ها داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند.

گاهی وقت ها لازم است هرجا که هستی از خودت راضی باشی.

چاپ

دودمانی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند، به کالبد بی جانی ماند که خوراک جانوران دیگر شود. «کنفیسیوس»

گناه فوتبالی

بحث  فوتبال زدایی از جامعه ایرانی (یا همان مبارزه جهت رفع و دفع فوتبال زدگی در جامعه ایرانی) از سالها پیش شکل و رونق گرفت! همان روزیکه در هنگام بازیهای جام جهانی بودیم و یک مجری سرشناس برنامه های سیاسی و اجتماعی و اقتصاد و... گفت : «این یعنی چه که فردا صبح که وارد جامعه می شوی، می بینی با شکست تیم ملی فوتبال «همگان» در یاس و پریشانی فرو رفته اند و کلیت امور زندگی را به کلی فراموش کرده اند و در خصوص فوتبال زدگی باید کاری کرد!». بله حرف و نظر آن مجری محترم چنان صائب بود که به منزله یک دستور العمل برای خیلی ها بود و لذا کم کم دیدیم که فوتبال ایرانی هر روز خار و خفیف تر از قبل شده و می شود و هیچ اعتراض و واکنشی هم در کار نیست و تحقیر فوتبالی بدانجا می انجامد که می بینیم کسی بر مسند این فدراسیون جلوس می کند که از اهل و اهالی فوتبال نیست و بی پرده اذعان می کند که به این سمت تحمیل شده و تا امروز می بینیم که تمامی مهره های فوتبالی او سوخته و تنها مهره مربی خارجی او مانده و جالب اینجاست که خود این مهره نیز (مربی خارجی) به بی کفایتی او گواهی کامل می دهد! بله، روزی 45 میلیون تومان صرف  نگهداری این مهره می شود تا بازی گنگ فوتبالی آقای کفاشیان ادامه یابد! می بینی بلا تکلیفی 2 تیم مردمی را ؟ می بینی که این دو تیم مردمی جایگاهی شده که افراد گمنام با آن به اشتهار و ... می رسند؟ می بینی که دغدغه رسانه ها این شده که چرا ورزشگاهها با عدم استقبال عمومی مواجه است؟! می بینی که عقل متعقله فوتبالیمان در خواب زمستانی و جاوید خود سیر می کند؟ می بینی که پیشگامان فوتبالی
(رسانه ها) از رسالت پیشگامی خود غافل مانده اند و در بن بست های فوتبالی «مو» می یابند و به موشکافی می پردازند؟ می بینی که غیر فوتبالی ها برای سرنوشت فوتبالمان از موضع «وزارت ورزش و جوانان» تصمیم گیری یک سویه  می کنند و ناخواسته درصددند تا دو تیم مردمی را که امانتی در دست دولت ها بوده با چالشی نوین روبرو کنند(خصوصی سازی به جای مردمی سازی)! می بینی که اولویت اول (یعنی فوتبال این ابر رشته ورزشها) به اولویت ثانوی تبدیل می شود و کشتی جای آن را می گیرد؟! و می بینی...؟

آری بقول معروف آب از چشمه و سرچشمه اصلی گل آلود است و صد افسوس «زهرآب» این جوشش چشمه در راه خود بسیاری از داشته های مادی و معنوی مان را سوزاند و خشک کرد و دریغا که تا امروز این سیر و روند همچنان حیات و بقا داشته و کو آن وجدان بیداری که در خصوص این مصیبت فوتبالی دغدغه و داد سخن داشته باشد؟ کو آن وجدان بیدار و آگاهی که با هزار و یک دلیل اثبات کند که «ما» با عدم توجه خود به فوتبال( این بستر پاک اجتماعی جهت حضور نسل جوان) فرصت های سالم زیستی را از آنان گرفته ایم و ضایعات این عدم توجه موجب شد که نسل جوان دیروز و امروز این سرزمین در خرابه های اعتیاد و پلشتی و بزهکاری و بی هویتی و ... سرگردان باشند و جلوه های زشتی را در جامعه به نمایش گذارند؟! براستی که مصیبت و گنگی فوتبالی درد و دغدغه بزرگی است چرا که  مقدار و میزان تخریب ها و خرابیهای فوتبالی بسیار زیاد است و لذا نیاز به بیداری و اجماع «رسانه ها» دارد تا «ما» به مرحله «خودیابی فوتبالی» و بعد «خود آگاهی فوتبالی» صعود و رصد کنیم؛ باشد که رسانه ها بدین رسالت و مسئولیت که از ایشان تاکنون فوت و غفلت شده، عمل نمایند و به خویشتن اصیل و حقیقی خویش نائل گردند تا فوتبال ایرانی در راه نجات و جهت یابی بومی خویش پای نهد. بدان امید- بدرود.

یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

زندگی میدان ادامه راه اشتباه نیست هر گاه پی به ناراستی راه خود بردیم  باید به ریشه و بن پاکی خویش باز گردیم، نه آنکه با اشتباهی دیگر آن را ادامه دهیم که برآیند آن، از دست دادن همه عمر است . «اینچنین گفت زردتشت»

چاپ

منشور اخلاقی ورزش

پيام اپيكتتوس، فيلسوف يوناني از اعماق قرون (حدود 2000 سال پيش) برای ورزشكاران

«از آغاز تا انجام هر كار را در نظر آر و آنگاه بدان بپرداز. و گر نه چون عواقب كار را نسنجیده باشی، نخست با شوق بسیار بدان روی می آوری و سپس همین كه دشواریها پدیدار شوند، یكباره فرو می مانی. آیا مشتاق آنی كه در بازیهای المپیك پیروز شوی؟ من نیز بدان مشتاقم. قسم به خالق یكتا كه چیز پسندیده ایست. اما پیش از آنكه بدان راه گام نهی، عواقب آن را در نظر آر. باید قید انضباط به گردن نهی؛ به اندازه خوری؛ از شیرینیها بپرهیزی؛ در ساعات مقرّر در سرما و گرما به تمرین بپردازی؛ آب سرد و شراب جز به اجازة مربیان ننوشی؛ باید همچنان كه بیمار خود را به پزشك می سپارد تو نیز اختیار خود را یكجا به مربیت دهی و چون گاه مسابقه در رسد آماده باشی كه ضربتها خوری؛ دستت بشكند؛ مفصلهایت گزند بیند؛ دهانت به گل آلوده شود؛ و با این همه به جای شهد پیروزی شرنگ شكست به كامت ریخته شود. چون همة اینها را دانستی و همچنان خود را مشتاق یافتی، آنگاه به میدانهای ورزش گام نه. كار بی مطالعه شیوة كودكان است كه هر دم به چیزی دل می بندند. مانند آنان تو نیز یك روز ورزشكار، روز دیگر گلادیاتور، یا ناطق، یا فیلسوفی، لیكن در حقیقت هیچ یك نیستی. مانند بوزینگان به هر چه می رسی خیره می نگری و  از آن تقلید می كنی؛ ابتدا به شتاب و بی تفكر به كارها روی می آوری و آنگاه هیچ یك را به انجام نمی رسانی.

ای مرد ابتدا به كیفیت كاری كه در پیش گرفته ای بیاندیش، سپس به توانایی خود بنگر و ببین آیا یارای آن را داری. آیا می خواهی در بازیهای دو و میدانی شركت كنی یا در كشتی؟ به بازوهایت و اندامت و كمرت نگاه كن. زیرا هر انسانی بهر كاری ساخته شده است.

اگر می پنداری كه ورزشكار  نیز می تواند مانند دیگران بخورد و بیاشامد و شعلة‌ هوسها را فرو نشاند، پندارت خطاست. باید تا دیر گاه بیدار باشی؛ سخت بكوشی؛ آشناهایت را رها كنی؛ از برنده تحقیر بینی؛ مورد تمسخر قرار گیری؛ و به شرف و كار و اعتبارت بدترین لطمه ها وارد آید.

مسئله این است: آیا تو آماده ای كه چنین بهای گران برای آرامش خاطر، آزادی و آسایش خود بپردازی؟ اگر آماده نیستی گرد آن مگرد. مخواه كه مانند كودكان روزی فیلسوف، روز دیگر مالیات ستان، سپس ناطق و آنگاه مباشر قیصر باشی. این خواهشها با هم بر آورده نمی شوند. تو باید یك انسان باشی، خوب یا بد، یا مبانی معنویت را استوار سازی یا استعداد های جسمانی را پرورش دهی. یا باید "درون" را در یابی و یا "برون" را. خلاصه از مقام یك فیلسوف و یك رهگذر ساده باید یكی را بر گزینی.»


«اپیكتتوس، اندیشه ها"، بخش 29 »


فیلم فوتبال

برترین گلهای تاریخ

جادوی فوتبال خیابانی

بهترین بازیهای تاریخ

برترین بازیکنان تاریخ

کاریکاتورها

نظرسنجی

نظر شما درخصوص وب سایت فوتبال مردمی چیست؟
 

تعداد بازدیدکنندگان

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز40
mod_vvisit_counterدیروز71
mod_vvisit_counterمجموع121286