سایت فوتبال مردمی

چاپ

برای آزاد شدن بايد در برابر همه وابستگی های درونی بپا خيزيم ولی تا زمانيکه نفهميم که چرا وابسته ايم قادر نخواهيم بود که در برابر آنها بپا خيزيم. «کريشنا مورتی، برای جوانان»

«نو»روز و جامعه فوتبال

ما اهالی فوتبال بارها وبارها در خزان و زمستان دائمی فوتبالمان که هیچگاه امیدی به پایان و بهاری شدن او نداشته و نداریم همواره در آستانه هر سال «نو» با حافظ شیرازی همنوا شده ایم که آیا :

«نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پیر(ودائم شکست خورده فوتبالمان) دگر باره جوان (هوشیار و پیروز و تحول طلب)خواهد شد » ؟

بله «ما» در طبیعت بارها و بارها عریان و خشک شدن درختان را دیده ایم و در این رهگذر مشاهده نموده ایم که هر شاخه ای که پای در ریشه ای دارد دوباره به جوانه و بار نشسته و هر شاخه ای که بی ریشه است تبدیل به  هیزم خشکی گردیده که مستلزم سوختن و قطع شدن است. متاسفانه ما با این شهود بصری و عقلی و قلبی از روند و رخداد فصول هیچگاه بدین  نتیجه و تعمیم نرسیدیم که برای یکبارهم که شده به درخت فوتبالی خویش فکر کنیم که چرا «نو»روزی برای او درراه نیست! متاسفانه، «ما» هیچگاه از خود نپرسیدیم که آیا «عدم» نو شدن مان به علت بی ریشه گی است؟ نپرسیدیم و فکر نکردیم که آیا درخت فوتبالی ما از نوع درختان «مصنوعی» است که درظاهر رنگی و نشانی از سبزی و خرمی دارد اما در باطن خود خبراز اجماع مواد «مرده»ای میدهد که ماهیت آنرا شکل بخشیده اند (در واقع مردگان زنده، یا زنده گان مرده). اینکه چرا «ما» نو نمی شویم نخستین گمشده اصلی و سوالی محوری است که متاسفانه هیچ یک از عقلا و کارشناسان ورسانه ها و خبرگان فوتبالمان به آن توجه و اشاره نداشته و ندارند؛ اینکه چطور یک شبه ساختار مصنوعی فوتبالی توانسته ذهن های خاص و عام فوتبالمان را در زیر بار مسخ «مصنوعی» خویش فلج و مسموم و مغفول نماید (که  این مهم  خود «رازی» است که سال ها برایمان سر به مهر مانده است!)؛ اینکه چرا «ما» نمی توانیم کمی «جوهری« و بنیادین به فوتبال و «فوتبال مان» بنگریم و مجبوریم در سطح شناخت ظاهری و مصنوعی فوتبالمان  غرق شویم،  مجهولی است که هیچ کس مایل نیست تا به حل آن پردازد؛ اینکه تک تک اهالی مردمی فوتبال درپی بارها و بارها تجربه تلخ شکستها و ناکامی های فوتبال ایرانی رای به مرگ چنین فوتبالی داده اند و می دهند و پیشگامان و کارشناسان و متخصصان فوتبال مصنوعی نیز در کنار ایشان قرار گرفته و می گیرند (و مدعی که این مباد و آن باد) ولی به راهکار و اندیشه رهایی نمی اندیشیم، «رازی» است مجهول بر همگان؛ اینکه چرا «ما» علی رغم اینکه بیداری را طلب می کنیم ولی نمی توانیم بیدار شویم « رازی » است سر به مهر!

براستی «راز»گشای فوتبال ایرانی کیست و چیست؟

آیا آنانیکه غرق در مسخ و بختک زدگی ساختار تقلیدی اند می توانند «خود» به «خود» از آن احوال خارج و بیرون آیند؟ یا غرق شده را نیاز به کمک از بیرون گرداب است ؟ آیا یک «رسانه» می تواند در فضای بختک زده ساختار تقلیدی اعلام هشیاری و بیداری کند ؟ و بعد با اجماع همگانی اندیشه ها «خود یابی و جهت یابی و خود باوری» را در درون جامعه فوتبالمان به هدیه و ارمغان آورد؟ امید آنکه سال 1394 توام شود با بیداری و هوشیاری جامعه ورزش، بویژه فوتبال، و مقدمه آن این باشد که در آستانه سال نو بشنویم مهندس علی کفاشیان  از مسند فدراسیون فوتبالمان(این ابر رشته ورزشها) استعفا داده و یا اینکه از زبان وزیرمحترم ورزش و جوانان بشنویم که فوتبال «این ابر رشته ورزش ها» در ایران مغفول مانده و آن وزراتخانه  جهت پاسخگویی به خواست نسل جوان و جامعه ایرانی درصدد است  تا در راستای  یک رنسانس فوتبالی به تبیین اهداف و برنامه هایی جهت نیل به تحول و تعالی پایدار در فوتبال ایران بپردازد و آثار آن را بزودی خواهیم دید!.

یکی از اهالی مردمی فوتبال – مهدی میرابی

اگر هدف زندگی هویدا باشد ده ها راه بن بست نیز نمی تواند ما را از پیش رفتن به سوی آن باز دارد«گاندی»

چاپ

راه های آینده ابتدا در اندیشه خردمندان رسم می گردد، سپس مردم با کوششی بسیار آن راه ها را خواهند ساخت. «کنفسیوس»

واگذاری 2 تیم مردمی به غیر «حرام» است

همانطور که می دانیم خداوند کلام خود را در قرآن با نام خویش آغازمی کند و با «مردم» نیز پایان  می دهد و ازدیگرسو هرآن چه که به مردم تعلق و نام گیرد همانند حکم «درب مسجد» را پیدا می کند که دیگر نمیشود آن را فروخت یا سوزاند! با این حال در اخبار آمده بود که وزیر محترم ورزش و جوانان اعلام نمودند که مقدمه و بستر واگذاری 2 تیم مردمی به بخش خصوصی در شرف تحقق و انجام است! آری، سالهاست که (یعنی از شروع انقلاب تاکنون) این 2 تیم مردمی برای دولت ها هزینه های مادی و معنوی فراوانی را داشته اند و اکنون سهل ترین راه و بی عارترین راه آنست که این 2 تیم مردمی را به بخش خصوصی واگذار کرد، تا از شر آن خلاص شد؛  چرا که هیچ برنامه و ایده ای در ذهن آقایان در خصوص واگذاری این 2 تیم مردمی  به خود «مردم» که صاحبان اصلی آنند، اصلا وجود ندارد (یک طرح انقلابی و خلاق و مردمی) و لذا نمی توانند حتی براساس عدالت اجتماعی «نظام نوین اقتصادی مردمی - ورزشی» را متصور شوند و یک راه و روش نوینی را بوجود آورند که حق به حق دار رسد! گویا آقایان نمی دانند که سرمایه های معنوی و مادی این مردم را که خرج این 2 تیم مردمی کرده اند با هیچ ترازو و میزانی قابل محاسبه نیست تا بتوانند قیمت آن را مشخص نمایند! براستی اشک ها و آه ها و سکته ها و بی فرزند شدن و بی سرپرست شدن و...  که صرف و وقف شده، چه قیمتی دارد؟

جای تاسف است در سایه وزیری که ید طولائی در امر و امور «نظری» ورزش دارد و درحکم مولانای ورزشی بشمار می رود انتظار و توقع می رفت که با اجتهاد ورزشی ایشان یک طریق و سلوک بدیع و مردمی به عینیت و تحقق رسد و روزی به واسطه اهتمام ایشان بشنویم که 2 تیم مردمی نه برای دولت است و نه برای بخش خصوصی، بلکه این 2 به طور کامل و اکمل به «مردم» و هواداران خواهد رسید تا «عدالت اجتماعی ایرانی- ورزشی» در جامعه جاری و ساری شود؛ ولی دریغا و دردا که دانای ورزشی مان چنین نکرد و اکنون تنها از خدا می توانیم مسئلت داریم که «شمس ورزشی»  وی را در راه و مسیر «مولانای نظریه زده ورزشی» قرار دهد تا تحول جهشی در کلیت ورزش مان عارض و حادث شود. با این وصف ایکاش در میان پیشکسوتان و مدیران و خاک خورده ها و ... اسبق و فعلی این 2 تیم مردمی  به ویژه آنانیکه پای سفره این 2 تیم به نام و نانی رسیده اند، کسی بود که به فکر اداء دین می بود و با رجوع  به محضر مراجع تقلید قم، حکم شرعی این واگذاری را جویا می شد! و مانع این انتقال غیر عادلانه می گردید. آری نظام ورزشمان و خانه ملت ملزم به انجام این تکلیف هستند تا حق به حق دار رسد، حالا می توانند در این خصوص تعلل کنند اما روزی باید باز به حل این مسئله غامض بپردازند.

باشد که باور کنیم تنها راه نجات این 2 تیم مردمی نه در دولتی بودن آنهاست و نه خصوصی شدن آنها، بلکه مردمی نمودن آنهاست. امید که اندیشمندان و دلسوزان و هواداران این 2 تیم، طراحان «نظام اقتصادی مردمی فوتبالی» باشند؛ هویتی بدیع که با سرمایه هواداران میلیونی شکل و قالب می گیرد و خود مردم سهامداران اصلی و فرعی آن خواهند بود ( ساختار اقتصادی بدیع که یک شبه متولد می گردد و مصداق آن می گردد که نگار من به مکتب نرفت و یک شبه غمزه آموز صد مدرس شد (عالی ترین رتبه را در فرابورس به خود اختصاص دهد) بدان امید بدرود. یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

نیاسائید، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید، پیش از آنکه بمیرید، چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید، تا بر زمان غالب شوید. «گوته»

چاپ

ریشه کارمند نابکار، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است. گاندی

تحقیر فوتبالی تا کی؟

به راستی که بعد از حضور در جام جهانی و جام قاره ای فوتبال که موتور فوتبالمان با ترمز دستی کشیده شده به حرکت ونمایش در آمد، باید به  مجمع عمومی خفتگان فوتبال ایرانی و دیگر ارکان آن گفت که آیا نمی بینید مربی خارجی موتور فوتبالمان را با ترمز دستی کشیده به حرکت در آورده و اذهانمان را نیزدر آچمززدگی کامل قرار داده و شما اعضای مجمع عمومی فوتبال که می بایست جلوترو پردغدغه تر از جامعه فوتبالیمان باشید، همچنان کر و کورید. ایکاش، شما را شهامت آن بود تا برایمان می گفتید که با تدبیر «کمیته انتقالی» چیدمان «مجمع عمومی فوتبال ایرانی» را متاسفانه به گونه ای چیده اند تا مجمع عمومی همواره و پیوسته زیرمجموعه فدراسیون باشد(نه عقل متعقل فعال و انتقادی). حال که تمامی مدعی العموم های رسمی فوتبال ایرانی خواب اند و امور فوتبالی روند روزمرگی  خویش را سپری می نماید(بحث بودن یا نبودن کارلوس کی روش) بیائیم به این مربی خارجی نیز بگوئیم که شما هم کم فروش بودید. «ما» از شما توقع ساختار سازی داشتیم ولی شما تنها به یک «تیم» توجه و اهتمام می داشتید. آری؛ «ما» فکر می کردیم که کارلوس کی روش، آموزش پایه ای و همگانی فوتبال را بعنوان هدیه ای به فوتبال ایرانی ارزانی خواهد داشت (نهادینه کردن آموزش پایه ای فوتبال ایرانی)! اما «ما» بسیار مربی خارجی دیده ایم که آمده اند و رفته اند و اگرخدمت یا خیانتی کرده اند همان در سطح یک تیم و موقت بوده وهیچگاه نتوانسته اند بدعتی نکو را در رکن و یا ارکان فوتبالمان شامل شوند و یادگاری بنیادین را به ارمغان آورند. از چنین مربی خارجی که در کارنامه اش بیشترین درصد تعلق به «آموزش پایه ای و ساختاری» دارد این انتظار می رفت تا یادگاری به این عصر و نسل فوتبال ایرانی پیشکش کند، ولی دریغا که چنین نشد و نکرد و دلارها و زمان ها رفت که رفت! زیرا که آقای «کارلوس کی روش» ازهمان ابتداء که آمد، دریافت که فوتبال مان فقط و فقط «سطح» دارد و فاقد «عمق» است، درست مثل ریاست فوتبالمان که هیچ عمق فوتبالی نداشت اما از سطح آن (بوروکراسی) خوب با خبر بود؛ آمد و امور فوتبال ایرانی را به عهده گرفت و خویش را بر فوتبالمان تحمیل  شده معرفی کرد تا شایسته های فوتبالی در حاشیه بنشینند و خون دل خورند وآه و آه  ... با این اوصاف ایکاش باور می کردیم که بحث اصلی فوتبالمان نخست «اخته بودن» مجمع عمومی فوتبالمان است و بعد عزل ریاست تحمیل شده به فوتبالمان (که متاسفانه این مهم به کسی سپرده شده که خود خواب است) و سپس در سایه بیداری  مجمع، تدارک و برنامه داشتن جهت انتخاب و گزینش «اصلح فوتبالی» است و پس آنگاه در سایه یک مدیریت خرد ورز است که «طرح مجازی سازی فوتبالی» می تواند مطرح گردد که بحثی مفید و به روز و آینده سازخواهد بود. امید آنکه رسانه هایمان که مدعی پیشگامی و خردورزی در فوتبال ایرانی هستند، توانائی آنرا داشته باشند که فوتبال ایرانی را مدیریت عام به معنی حقیقی نمایند و به جای آنکه اذهان عموم را به حاشیه ها ببرند (عزل و یا تمدید قرارداد مربی خارجی)، به مقوله کلان تر واصلی تر فوتبالی رهنمون نمایند تا شمیم آگاهی ورزی و خردورزی فوتبالی دغدغه ای همگانی شود و شایسته سالاری فوتبال ایرانی محقق گردد. بدان امید، بدرود. یکی از اهالی مردمی فوتبال – مهدی میرابی

آدمیانی که انتخابات نیک را بی ارزش می انگارند و آنانی که دانسته در بازی انتخابات نادرست رای می دهند هر دو به یک اندازه به سرزمین خویش پشت کرده اند. گاندی

چاپ

 گاهی وقت ها 

گاهی وقت ها ...

گاهی وقت ها نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت می خوری.

گاهی وقت ها باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی.

گاهی وقت ها متوجه جایی که ایستاده ای نیستی.

گاهی وقت ها نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود.

گاهی وقت ها صدای دیگران نمی گذارد آنچراکه باید، بشنوی.

گاهی وقت ها می بازی اما شاید که به هدف نزدیک تر شده باشی.

گاهی وقت ها داشته هایت بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند.

گاهی وقت ها لازم است هرجا که هستی از خودت راضی باشی.

چاپ

خلاقيت از ابتکار سرچشمه مي گيرد و ابتکار تنها زمانی پديد خواهد آمد که عميقانه ناخشنود باشيم.«کریشنا»

همه چیز فوتبالی به جز «خرد» فوتبالی

وقتی ریاست ورزش ایرانی به فوتبال (این ابر رشته ورزش ها) بیگانه وار نگاه می کند!

وقتی «مجمع عمومی فوتبال ایرانی» (این عقل متعقله فوتبالی) در خواب زمستانی خویش همچنان سیر می کند!

وقتی که ریاست فوتبالمان اعتراف می کند که به این پست تحمیل شده (وکم کم داره از فوتبال خوشم می آید) !

وقتی که «رسانه ها»، این به اصطلاح پیشگامان نهضت بیداری و روشنگری و خردورزی در جامعه ایرانی غرق در کوچه و پس کوچه های حاشیه های فوتبالی اند و از طرح سئوالهای اساسی و بنیادین در فوتبال ایرانی عاجز و غافلند و همواره از ورود به مباحث اصلی و شاهراه اصلی فوتبالی احتراز دارند؛ در چنین حالتی خواسته و ناخواسته عملکرد ایشان تبدیل به واپس ماندگی فوتبالی می شود که تنها هنر آقایان اینست که «حاشیه ها» را در حد «متن» بزرگ نمایند و نیز کاووش گری خویش را به تحسین آورند!

وقتی گنگی فوتبالی جامعیت «خاص و عام» می یابد، آنگاه دیگر چه کسی مسئول این فوتبال بیچاره و یتیم و وامانده است ؟ با این وصف، فوتبال ایرانی باید که پیوسته تحت فرمان و دستور «دیوسیاه» فوتبال تقلیدی برقصد و برقصد و همواره نیز از رقص خویش مغموم و پریشان باشد! با این واقعیت فوتبالی ، آنچه که نیاز اصلی فوتبال ایرانی است مسئله «بیداری وخردورزی فوتبالی» می باشد که متاسفانه باید گفت که این مهم از اول فوتبالمان تا امروز در پرده فراموشی مانده! «افسوس که این مزرعه را خواب گرفته / دهقان مصیبت زد را خواب گرفته) .

آری سالها در حسرت آن ماندیم که کسی بیاید و بر مسند ورزش ایرانی تکیه زند که «فوتبال و فوتبال ایرانی» را که فراتر از یک رشته ورزشی است و به پدیده ای جهان شمول و مردم شمول و.... تبدیل گشته، به خوبی بشناسد و مسئله فوتبال ایرانی را «جدی» بگیرد و «طرح جامع فوتبال ایرانی» را در دستور کار خویش قرار دهد، اما تا کنون این آرزو به اجابت نرسیده است!

آری، سالها پس از ترس و دلهره تعلیق فوتبال ایرانی توسط «فیفا»، امیدوار بودیم که با آمدن و رفتن «کمیته انتقالی» دارای یک ساختار مطلوب و همچنین یک مجمع عمومی آگاه و خردورز فوتبالی خواهیم شد و این مجمع حاکم و ناظر و فعال در سر نوشت فوتبال ایرانی به ایفای نقش خواهد پرداخت؛ اما دیدیم و دیدند که خواب زمستانی حاصل وجود این مجمع است!

آری، سالها دیدیم که یک دونده ساده چگونه با عزم و اراده فردی خویش به سازمان ورزش کشور راه یافت و بعد معاونت آن و سپس معاونت کمیته ملی المپیک و پس از آن به سمت ریاست فوتبال ایرانی نائل آمد و اکنون نیز خیز قاره ای (عضو ساختار سازی در AFC) برداشته و در این راه اما عملکرد ورزشی- فوتبالی ایشان حاصلی نداشته و در کارنامه اش چیز قابل ذکری نبوده که منجر به پایداری و توسعه و تحول آوری ورزشی بوده باشد(حتی یک مورد)! اگر این صعود فردی برای جامعه ایرانی- ورزشی دستاوردی نداشته اما برای او خیلی چیزها به ارمغان آورده است! (آن کس که نهان بود ز«ما»، آمد و «ما» شد/ آنکس که نه «ما» بود و «شما» ما و شما شد)

آری، سالها با حسرت و امید پای این رسانه ورزشی و آن رسانه ورزشی نشستیم تا شاید روزی یکی از ایشان «ما» را با جان کلام فوتبالی آشنا کند و موجبات «روشنگری و خردورزی فوتبالیمان» را فراهم آورد و معنی پیشگامی رسانه در عرصه فوتبال ایرانی را تحقق عینی بخشد، اما در مقابل دریغ و دردا که سالها هزار و یک جور کارشناس و برنامه را به خوردمان دادند و هزار و یک جور این فوتبال را مو شکافی کردند، اما به مقوله اصلی یعنی «خرد فوتبالی » هیچگاه نپرداختند! تا سرنوشت «تقلیدی» تقدیر تاریخی مان شود و عاقبت نیز باور داشته باشیم که فوتبال یعنی همین که هست (بازی  برد و باخت و سرکاربودن) و نه سازندگی جهت نسل جوان و جامعه ایرانی.

آری، 4 رکن اصلی فوتبالمان(ورزش کشور+ مجمع عمومی فوتبال ایرانی+فدراسیون فوتبال+ رسانه ها) که مسئول فوتبال ایرانی هستند وقتی که در گنگی فوتبالی و عدم توجه به  چرائی «گنگی فوتبالی» غرق اند (به قول مولانا کیسه خالی ای که صد گره بر در آن زده اند و محتوایش «خالی» است را می کوشند که یکی پس از دیگری باز کنند)؛ پس چه باید کرد و چگونه می توان این نیروی های مولد و نجات بخش را که در تسلسل  وگرداب فوتبالی فعالیت می کنند، به راهی دیگر متوجه و متمرکز نمود تا «بیداری فوتبالی» برایمان میسر گردد؟ براستی که غفلت و جاهلیت فوتبالی ما را کشت، همان فوتبالی که می توانست یک تحول آور مثبت و متعالی و اجتماعی باشد اما به جهت سوء مدیریت ها وعدم مدیریت ها تبدیل به آلت قتاله شده و معدوم کننده داشته و سرمایه هایمان گردیده است(مادی و معنوی).

با این وصف، کی و کجا و چگونه مقدمه «بیداری فوتبالی» برایمان رخ می دهد؟(با این غفلت 4 رکنی) تا  از تسلسل زشت و ناهنجار فوتبال تقلیدی رهائی یابیم ؟ خدا داند و بس! با این یاس و ناامیدی اما، امید آنکه راس فوتبال ایرانی (علی کفاشیان) باور کند که غصب کننده این جایگاه است و قبل از وداع با این پست از هنر «بوروکراسی بازی» خود به ضرر خویش و به نفع فوتبال ایرانی «مقدمه و بستر آمدن یک مدیر شایسته» را در کمال آرامش فوتبالی همراه با یک انتخابات سالم و وسیع تر  فراهم آورد و با این عمل و اقدام خود، خاطره ای خوب در اذهان به یادگار گذارد.                             بدان امید- بدرود.                    یکی از اهالی مردمی فوتبال- مهدی میرابی

اگر می خواهی برای حال و آینده مفید باشی از گذشته درس بگیر. «ناپلئون»

 

چاپ

منشور اخلاقی ورزش

پيام اپيكتتوس، فيلسوف يوناني از اعماق قرون (حدود 2000 سال پيش) برای ورزشكاران

«از آغاز تا انجام هر كار را در نظر آر و آنگاه بدان بپرداز. و گر نه چون عواقب كار را نسنجیده باشی، نخست با شوق بسیار بدان روی می آوری و سپس همین كه دشواریها پدیدار شوند، یكباره فرو می مانی. آیا مشتاق آنی كه در بازیهای المپیك پیروز شوی؟ من نیز بدان مشتاقم. قسم به خالق یكتا كه چیز پسندیده ایست. اما پیش از آنكه بدان راه گام نهی، عواقب آن را در نظر آر. باید قید انضباط به گردن نهی؛ به اندازه خوری؛ از شیرینیها بپرهیزی؛ در ساعات مقرّر در سرما و گرما به تمرین بپردازی؛ آب سرد و شراب جز به اجازة مربیان ننوشی؛ باید همچنان كه بیمار خود را به پزشك می سپارد تو نیز اختیار خود را یكجا به مربیت دهی و چون گاه مسابقه در رسد آماده باشی كه ضربتها خوری؛ دستت بشكند؛ مفصلهایت گزند بیند؛ دهانت به گل آلوده شود؛ و با این همه به جای شهد پیروزی شرنگ شكست به كامت ریخته شود. چون همة اینها را دانستی و همچنان خود را مشتاق یافتی، آنگاه به میدانهای ورزش گام نه. كار بی مطالعه شیوة كودكان است كه هر دم به چیزی دل می بندند. مانند آنان تو نیز یك روز ورزشكار، روز دیگر گلادیاتور، یا ناطق، یا فیلسوفی، لیكن در حقیقت هیچ یك نیستی. مانند بوزینگان به هر چه می رسی خیره می نگری و  از آن تقلید می كنی؛ ابتدا به شتاب و بی تفكر به كارها روی می آوری و آنگاه هیچ یك را به انجام نمی رسانی.

ای مرد ابتدا به كیفیت كاری كه در پیش گرفته ای بیاندیش، سپس به توانایی خود بنگر و ببین آیا یارای آن را داری. آیا می خواهی در بازیهای دو و میدانی شركت كنی یا در كشتی؟ به بازوهایت و اندامت و كمرت نگاه كن. زیرا هر انسانی بهر كاری ساخته شده است.

اگر می پنداری كه ورزشكار  نیز می تواند مانند دیگران بخورد و بیاشامد و شعلة‌ هوسها را فرو نشاند، پندارت خطاست. باید تا دیر گاه بیدار باشی؛ سخت بكوشی؛ آشناهایت را رها كنی؛ از برنده تحقیر بینی؛ مورد تمسخر قرار گیری؛ و به شرف و كار و اعتبارت بدترین لطمه ها وارد آید.

مسئله این است: آیا تو آماده ای كه چنین بهای گران برای آرامش خاطر، آزادی و آسایش خود بپردازی؟ اگر آماده نیستی گرد آن مگرد. مخواه كه مانند كودكان روزی فیلسوف، روز دیگر مالیات ستان، سپس ناطق و آنگاه مباشر قیصر باشی. این خواهشها با هم بر آورده نمی شوند. تو باید یك انسان باشی، خوب یا بد، یا مبانی معنویت را استوار سازی یا استعداد های جسمانی را پرورش دهی. یا باید "درون" را در یابی و یا "برون" را. خلاصه از مقام یك فیلسوف و یك رهگذر ساده باید یكی را بر گزینی.»


«اپیكتتوس، اندیشه ها"، بخش 29 »


فیلم فوتبال

برترین گلهای تاریخ

جادوی فوتبال خیابانی

بهترین بازیهای تاریخ

برترین بازیکنان تاریخ

کاریکاتورها

نظرسنجی

نظر شما درخصوص وب سایت فوتبال مردمی چیست؟
 

تعداد بازدیدکنندگان

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز39
mod_vvisit_counterدیروز46
mod_vvisit_counterمجموع114942